اميد

هوالرضا

خدايا! اينجا مزاري است كه اگر رحمت و غفرانت به كسي در اين مكان نرسد اميدي نيست كه در جاى ديگرى نصيب او گردد.

پروردگارا! كسى بدبخت تر از آن شخصى نيست كه با اميدوارى آهنگ اين درگاه كند ولى نااميد برگردد.

 خدايا! به تو پناه برم از بدى و شرّ چنين بازگشتى و از نوميدى در هنگام رجوع و سخت گيرى در هنگام حساب.

پروردگارا! از تو دور است كه مقرون سازى:

 فرمانبردارى ولىّ خود را به فرمانبردارى خودت

 و دوستي اش را بدوستى خودت

 و نافرماني اش را به نافرمانى خودت

 آنگاه زائرش را و كسي كه رنج سفر را براى زيارت قبرش از راههاى دور بر خود تحمل كرده ماءيوس گردانى.

 به عزت تو سوگند پروردگارا كه دل من به چنين مطلبى گواهى ندهد زيرا كه دلها بسوى تو به نيكى گواهى دهد.

خادمان فرهنگي

هوالرضا

   انجام خدمت هاي تخصصي در حرم مطهر رضوي موضوعي است كه به بهانه هاي مختلف هر از چندگاهي به آن پرداخته مي شود، ولي جاي تأسف دارد كه جاي خود را در اين نهاد مذهبي باز نكرده است. شايد در گذشته نه چندان دور كه فعاليتهاي فرهنگي حرم مطهر خلاصه مي شد در برپائي نمازهاي جماعت سه گانه، انجام سخنراني هاي عمومي و برگزاري مراسم دعا و توسل در شبهاي چهارشنبه و چمعه و احتمالا بروشوري هم در بيان آداب زيارت بين زائران توزيع مي گرديد و به لحاظ ساختاري هم اداره تبليغات حرم با چند نيروي محدود به انجام وظيفه مي پرداخت اين نياز احساس نمي شد؛ اما در سالهاي اخير كه با همت متوليان اين نهاد هزارساله فعاليتهاي فرهنگي متنوعي در قالبها و سطوح مختلفي نهادينه شده است كه به اذعان كارشناسان، نخبگان و اساتيد حوزه و دانشگاه حرم مطهر را از يك مجموعه عبادي- زيارتي صرف تبديل به مجموعه اي فرهنگي اثربخش نموده است( شايد لازم باشد در باب اثربخشي فعاليتها در فرصتي جداگانه بحث نمود) اين ضرورت دوصد چندان يافته است.انجام فعاليتهاي قرآني در قالبهاي مختلف آموزشي، برگزاري محافل و مجالس قرآني، اجراي مسابقات قرآني، فعاليتهاي ادبي- هنري قرآني در سطوح مختلف، تهيه و توليد كتاب و محصولات فرهنگي، انجام مشاوره هاي فردي و گروهي، برگزاري نشست هاي تخصصي با حضور صاحبنظران و كارشناسان، اهداء بسته ها و محصولات به مدارس، مساجد و هيأت هاي مذهبي و صدها عنوان برنامه ديگر كه در تمام ساعات شبانه روز براي زائرين ارجمند اين امام همام اجرا ميشود.

   چه خوب مي شد فلان عالم ديني به جاي چوب پر گرفتن در دست و راهنمائي زائرين، در يكي از حلقه هاي معرفت و يا جلسات مشاوره حضور مي يافت تا زائرين از علم و سوادش بهره ببرند؛ چه خوب مي شد فلان استاد دانشگاه به جاي انجام خدمت در كفشداري حضرت در تخصص خود در كلاسي براي زائرين فرهيخته حضور مي يافت؛ چه خوب مي شد فلان نويسنده مشهور به جاي خدمت در صحن هاي حرم مطهر در همان فرصت به توليد محصولات معرفتي و يا رمان و داستان رضوي مشغول ميشد؛ چه خوب ميشد فلان متخصص رايانه به جاي خدمت در يكي از بخش هاي رفاهي در پخش زنده حرم مطهر خدمت مي كرد تا معضلات حال حاضر را نداشتيم؛ چه خوب مي شد فلان ورزشكاري كه مدال جهاني و المپيك گرفته درموسسه تربيت بدني آستان قدس به پرورش چهره هاي با اخلاق ورزشي مبادرت مي كرد؛ چه خوب مي شد فلان كارگردان سينما كه علاقه مند به خدمت است به جاي حضور فيزيكي در اين فضا و راهنمائي زائرين به ساخت يك اثر سينمائي مي پرداخت، فلان هنر مند خطاط به جاي حضور در مهمانسراي حضرت به آموزش خط به مشتريان موسسه آفرينشهاي هنري مي پرداخت؛ فلان استاد موسيقي و خواننده كشور به جاي خدمت در ورودي حرم اثري فاخر براي حضرت مي نواخت و مي خواند  و صدها چه خوب مي شد هاي ديگري كه اگر با تدبير و عقلانيت انجام بشود اثر بخشي اين مجموعه زيارتي را چندين برابر مي كرد. هرچند من هم اين را قبول دارم كه اقتضائات و الزامات "خدمت فرهنگي" مشابه خدمت رساني رفاهي نيست و لازم است متناسب با اين حوزه برنامه  ريزي نمود و همان گونه كه براي كفشداري حضرت شيفت هاي هشت روزه تنظيم شده است براي خدمت فرهنگي شيفت گذاري كرد و براساس آن عمل نمود. انشالله

ايجاد تلويزيون رضوي توقع به حق زائرين

هوالرضا

1-  دوستي دوسه روز پيش زنگ زد و سئوال داشت كه آيا صوت نقاره به صورت مستقيم از اينترنت پخش مي شود؟ وقتي دليلش را  پرسيدم، گفت: براي يك پروژه دانشجوئي طرحي نوشته ام و يا خواهم نوشت كه در آن به اين موضوع اشاره شده است و طرحش را توضيح داد - به لحاظ رعايت امانت و پيشگيري از سرقت ادبي از بيان تفصيلي طرح عذرخواهم -. برايش توضيح دادم كه به صورت يك قاعده رسمي اين كار انجام نمي شود ولي دوربيني كه در صحن انقلاب براي پخش زنده ازاينترنت نصب شده است گاهي اوقات تصاوير نقاره زني را بدون صدا پخش مي كند. آن دوست تصميم گرفت كه يا موضوع پروژه اش را تغيير دهد و يا به صورت فرضي به اين موضوع بپردازد.

2-   دوسال قبل دوستي از اتاواي كانادا تماس گرفت و گفت در ايام ميلاد امام رضا عليه السلام مراسم جشني با حضورشيعيان مقيم در كانادا تدارك ديده اند و براي اينكه بتوانند دلهاي حاضران در جلسه را متوجه آن امام همام كنند درخواست ارتباط تصويري با حرم مطهر به صورت ويدئو كنفرانس را داشت. پيگيري كردم امكانش فراهم نبود. توصيه كردم كه از تصاوير پخش زنده در اينترنت استفاده كند. از اصل موضوع خبر نداشت!! بعد از مراسم تماس گرفت و با كلي تكه پراكني گفت: وقتي در مراسم جشن دلهاي حاضران را با مباحث معرفتي و مداحي آماده كرديم، براي پخش زنده هرچه تلاش كرديم امكان آن فراهم نشد و تصميم گرفتيم تصاوير زنده حرم حضرت ابالفضل العباس عليه السلام از كربلا را به جاي تصاوير مشهد به حضار قالب كنيم و البته نكاتي ديگري هم گفت كه از موضوع اين بحث خارج است.

3-   مصاديقي كه در بالا به آن اشاره شد دونمونه خيلي كوچك از توقعات بسيار زياد مردمي است كه در گوشه گوشه اين جهان خاكي از اين آستان مقدس وجود دارد. نمي خواهم به موضوع ارتباط آستان قدس رضوي و صداو سيما بپردازم كه انشاءالله اگر عمري بود به آن خواهم پرداخت و با توجه به اطلاعاتي كه دارم پيشنهادات خوبي هم وجود دارد كه بخشي از آن در مقطعي اجرائي شد و البته با برخي ناهماهنگي هاي جزئي بدون اينكه خواسته باشم به دنبال معرفي مقصر باشم متوقف شد و صد البته اين وسط مشتاقان زيارت از راه دور حضرت متضررو محروم شدند.

   پخش تصاويرزنده از حرم مطهر نبي مكرم اسلام كه درودهاي فراوان براو و خاندان اطهرش باد و مسجدالحرام در سحرگاهان هرروز اتفاق ناب و ويژه اي است كه به دليل ساعت پخش خاصش عده اي زيادي از ديدنش محرومند. عده زيادي خوابند و بيداران در آن ساعت يا به ضرورت شغلي بيدارند و يا مشغول به عبادت و راز و نياز با محبوبشان. به دليل تأخير پنج ساعته پرواز و ترس از قضا شدن نماز صبح توفيق ديدن اين تصاوير ديدني مفصل نصيبم شد. بيان و قلم از وصف اين تصاوير زيبا عاجز است و ناخودآگاه زمزمه تعقيبات بعد از فريضه ماه مبارك رمضان بر زبانم جاري شد كه " اللهم الرزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام... و زياره قبر نبيك...". پيشنهاد مي كنم برنامه ثابتي بريزيد و بريزيم كه حداقل هفته اي يك بار پاي ثابت تماشاي اين تصاوير باشيم كه گفت نظاره بيت الله الحرام و قبور اولياء الهي خود عبادت است.

اين يادداشت در روز 23 ذي القعده روز زيارتي مخصوص كه بنا به روايتي سالروز شهادت حضرت رضا عليه السلام است در شرايطي نوشته مي شود كه ميليونها مشتاق حضرت در گوشه گوشه دنيا و ايران كه به هر دليلي امكان حضور در مشهد مقدس رانداشته و ندارند اين توقع را دارند و توقع نا به جائي هم نيست كه با توجه به رشد تكنولوژي در فضاي مجازي و توليد شبكه هاي متعدد ماهواره اي مشابه آنچه توسط خادمان حرمين شريفين در عربستان انجام ميشود دراين فضاي قدسي نيز صورت پذيرد و مي دانم با توجه به برنامه هاي فرهنگي متعددي كه در حرم مطهر امام رضا عليه السلام در سطوح مختلف انجام مي شود يكي از پربيننده ترين شبكه ها مذهبي خواهد شد. با اطلاعاتي كه من دارم همت متوليان آستان قدس رضوي بر اين امر بوده است، اما به دليل محدوديت قانون اساسي امكان راه اندازي تلويزيون خصوص براي سازمانها و نهادها امكان پذير نيست؛ حالا كه اين محدوديت براي آستان قدس وجود دارد از رسانه ملي كه در حال حاضر تنها متولي اين حوزه است توقع مي رود با درك شرايط و اشتياق وصف ناپذير ارادتمندان حضرت در سرتاسر دنيا و نيز ذره اي انعطاف رسانه اي در تعامل با متوليان حرم مطهر رضوي زمينه زيارت لحظه اي اين امام همام را فراهم نمايند.

   هر چند همين كار حداقلي كه توسط متوليان حرم مطهر در شبكه اينترنت انجام شده است و با آدرس www.razavi.tv  در دسترس قرار دارد قابل بهره برداري است اما پاسخ گوي نياز ميليوني ارادتمندان حضرت نيست.

خاطره تلخ از زيارت

هوالرضا


   اينكه در ايام ميلاد امام رضا عليه السلام كج سليقه اي مثل من بيايد و به بيان يكي از آسيب هاي جدي مدل زيارت اين روزها و روزهاي ديگر زائران حضرتش بپردازد شايد خيلي خوشايند خوانندگان اين وبلاگ نباشد، بويژه اينكه اين درگاه هميشه به بيان زيبائيهاي زيارت پرداخته است؛ اما اين موضوع به اندازه ای تكراري و به اعتقاد من دردآور است كه ناگزيرم يك جا به آن بپردازم كه هم غيررسمي باشد و از نان خوردن هم نيندازدم. هرچند اصل موضوع مورد توجه متوليان فرهنگي حرم مطهر بوده است، ولي برخي از زائران نسبت به آن بي توجه هستند.

   حتما شما هم تا الان متوجه شور و شوق بچه هاي كوچك چهار- پنج ساله اي شده ايد كه به قول خودشان به اميد اسب سواري و نشستن روي دوش پدردر مكانهاي زيارتي همراه مي شوند و بعضي هاشان به اين عزيمت رضايت نمي دهند تا اينكه قول اين كار را از پدرشان بگيرند. تا اينجاي كار هيچ اشكالي ندارد و اتفاقاً خوب هم است كه بچه را در اين فضاي قدسي و روحاني بر روي دوش بچرخاني تا با كبوترها بازي بكند واز خدام شكلات بگيرد و در بخش هاي متعدد مربوط به كودكان مثل كبوترانه بچرخانيش تا نقاشي بكشد و بازي بكند و خاطره خوبي از زيارت در ذهن و فكرش نقش ببندد و البته قطعا تأثيرات خاص خودش را خواهد داشت. آن چيزي كه باعث تاسف است اينكه بعضي از پدرها و مادرها مي خواهند حتما در شلوغي اطراف ضريح دست بچه كوچكشان را به ضريح برسانند و به اصطلاح متبركش كنند. اينكه دست كشيدن و حتي صورت را چسباندن به ضريح از آداب زيارت است ترديدي وجود ندارد، اما اذيت و آزار كودكان در آن شلوغي ها كه معمولا با گريه و زاري بچه ها همراه است قطعا مورد تاييد و تاكيد نيست. اينكه بعضي ها چون خودشان نمي توانند اين مهم را انجام بدهند يا براي متبرك كردن سوغاتي كه خريده اند از وجود اين عزيزان به اعتقاد من سوءاستفاده ميكنند قطعا يكي از تلخ ترين خاطرات زيارت را برايشان رقم مي زنند كه مسئوليت جدي براي پدر و مادر آن بچه به همراه دارد براي ساليان بعدي كه معلوم نيست اين خاطره تلخ از ذهنشان پاك بشود يا نه؟

آقای مهربانی

                                                                    هوالرضا

دلاوري

آقای مهربانی های همه عالم سلام


میگویند شما از همان سلام زائرتان تا ته قصه اش را تا ته غصه اش را می خوانید

سلام!! نه، شنیده ام شما از همان نگاه اول زائرتان به گنبد طلایی تان تا انتهای دلتنگی اش را در می یابید.

نگاه!! نه، شما از همان لحظه ای که زائر قصد زیارت میکند نهایت درد های دلش را می دانید.

مرا باش! سلام و نگاه و قصد کدامست!

وقتی شما یک لحظه از احوال شیعیانتان غافل نیستید. از لحظه شروع غم از آغاز نخستین حس دلتنگی نه! از خیلی قبل از تر از آن از لحظه بدنیا آمدنم از لحظه ای که روح و جسمم گره میخورد با اشهد ان علی ولی الله نه! از خیلی خیلی قبل تر از آن از لحظه بودنتان از قبل از آفرینش زمین و آسمان ...

آقای مهربانم شما اعلمید که غصه من در برابر عظمت مهربانی شما کمتر از قطره اشکی ست در اقیانوس

اجازه هست برای جوابم شما را به جان جواد جوانتان قسم دهم؟!

السلام علیک یابن علی بن موسی الرضا ایها التقی الجواد.

محالات رضا

هوالرضا

فتو حرم

آرام دل

هوالرضا

نهال ايده

چه بگویم راضی شوی به دیدارت
چه بگویم بپذیریم

چه بگویم
که بخواهیم
که خدایت بخواهد مرا
که خدایم شود

تو بگو
شما بگو
آقا بگو
بخواه که زائرت شوم شاید شاید سرمه شود چشمانم را
خاک ضریحت
شاید که ارام گیرد قلبم
قلب شود این دل سرکش

مهربان

هوالرضا

رئوف که باشی، شعاع مهربانیت گسترده میشود

یکتایی که منبع لایزال نور است و در طوافش ستاره هایی که هیچگاه خاموش نمیشوند

و شما یکی ازآن ستاره هایی هستی که شعاع نورانیت و مهربانی ات اهل زمین و آسمان را متحیر کرده است

آنقدر به مدار رافت خداوند نزدیکی که رئوف شده ای

ودل سرگشته من این روزها دنبال مهربانی است که بی هیچ چشم داشتی محبت کند

مثل یک غزال گریز پا تشنه مهربانی ام...رئوفم کن

پ. ن: هرچقدر هم که به زیارتش بروم باز دلتنگش میشوم

دلتنگ اذن ورودهای اشکبار...دلتنگ مناجات های سحر حرمش..دلتنگ واگویه های بلند بلند در کنار ضریحش که در انبوه ناله ها گم میشود

دست مارا هم بگير از لطف اي بالا بلند

هوالرضا

بر سر هفت آسمان آن مهربان افراشته ... چتري از بال كبوتر، از حرير و از پرند

بند نگاه توست این دل ...

هوالرضا

برگرفته از وبلاگ شيريني غم

ترک برداشته ام ، چنان کاشی حرمت ! ...

در کنار تو ام که نشکسته ام آقا جان ؛ یا علی بن موسی الرضا علیه السلام ! ...

12 نكته كاربردي در بهره برداري بهتر از ماه مبارك رمضان

هوالرضا

نامه ذيل دستورالعملي است كه يكي از اساتيد حوزه براي يكي از شاگردانش در خصوص بهره برداري مناسب از ماه مبارك رمضان نوشته است. با توجه به متن روان و كاربردي بودن محتوايش در آستانه اين فرصت آسماني به يك بار خواندنش مي ارزد. از همه التماس دعا دارم در اين ماه شريف.

برادر عزيز و مهربانم

سلام عليكم

از من نكاتي درباره ماه رمضان خواسته بوديد، افسوس و دريغ كه ذات نايافته از هستي بخش، كي تواند كه شود هستي بخش. اما براي اينكه اوامر شما را امتثال كرده باشم مي گويم و مي نويسم:

1- مرحوم ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي ساعت حلول ماه رمضان را ميدانست و مي فهميد و بوي آن را استشمام ميكرد. ما چقدر در اين وادي هستيم، چه چيزي باعث شده است كه زكام شويم و بوي رمضان را نشنويم؟!!

2- ماه رمضان ماه قرآن است نه ماه روزه. روزه جزئي از ماه رمضان است كه مندرج در قرآن است، لذا به خودم و شما توصيه مي كنم كه از قرائت قرآن حداقل يك جزء غفلت نكنيم.

3- در ماه رمضان اگر سه اتفاق مهم بيفتد خيلي برد كرده ايم. در دعاي صحيفه خواسته ايم كه خدايا توفيقي عنايت كن كه در اين ماه گوشهاي ما لغو نشنود، چشمهاي ما لهو نبيند و زبان ما به باطل گشوده نشود.دقت داريم كه لغو و لهو لزوما حرمت ندارد و حرف باطل هم هميشه حرام نيست، فكر مي كنم دور بسياري از چيزهائي را كه مي گوئيم و مي بينيم و مي شنويم و حرام هم نيست بايد در اين ماه خط بكشيم، مثلا تلويزيون و فيلم هاي رنگارنگ آن، حتي اينترنت جز در موارد ضروري و كاري، كم كردن جلسات گعده و گفتگو. من گهكاهي با خودم عهد كرده ام در ماه رمضان حتي از كسي انتقاد به حق هم نكنم، نه در حضور نه در غياب. امسال هم به خودم و شما توصيه مي كنم به مراقبت از گوش و چشم و زبان، ما هميشه از واردات دل خود لطمه مي خوريم كه مجراي آن گوش و چشم است و صادرات آن كه از زبان و ذهن و قلب است نيز آسيب هاي جدي مي بينيم.

4- ماه رمضان، ماهي است كه غذاي آن گرسنگي است و شراب آن تشنگي. در افطار و سحر، لذت گرسنگي و تشنگي را تباه نكنيم.

5- هر روز كه قرآن مي خوانيم ، هر آيه اي را كه خوشمان آمد بنويسيم و يك دفتر فراهم كنيم. حداقل از هر سوره يك آيه.به تعبيري 114 آيه برگزيده به ميل خودمان خيلي خوب و مؤثر است.

6- هرچه به شب قدر نزديك مي شويم، قلبمان بيشتر بطلبد، چكيده شب قدر فاطمه زهرا سلام الله عليها است. از همين ابتداي ماه رمضان با توسل به فاطمه زهرا سلام الله عليها آغاز كنيم.

7- در ماه رمضان با خداي خود عهد كنيم كه با همه بويژه خانواده و زير مجموعه و زير دستان مهربان باشيم.

8- از همه قبل از ماه مبارك رمضان حلاليت بطلبيم، بويژه پدر و مادر و خانواده و زير دستان و دوستان. براي هر كسي كه پشت سر او غيبت كرده ايم در قنوت نماز واجب دعا كنيم.

9- دلي كه در او ذره اي كينه افراد باشد،  حتي كساني كه در حق ما ظلم كرده اند، ماه رمضان را نمي فهمد، ماه رمضان سفره دلهاي بي كينه است. در صحيفه مي خوانيم و مي خواهيم: خدايا توفيق بده به هركي با ما قهر كرده مراجعه كنيم، هركه به ما ظلم كرده در حق او انصاف به خرج دهيم، هركه با ما دشمني كرده با او مهرباني كنيم. فقط همين كليد ورود به رمضان است.

10- دريغ و افسوس بر ما اگر در سي شب رمضان، نماز شب از ما فوت شود. واي بر ما اگر سحرها بلند شويم، سحري بخوريم و بخوابيم و مثل هميشه سال نمازمان را هنگام اذان يا خداي ناخواسته بعد از اذان بخوانيم.

11- اگر هميشه تنظيم خواب مهم است، ماه رمضان مهمتر است. شبهاي رمضان به سحرهاي آن است، حاشا و كلا كه از دست برود.

12- ماه رمضان ماه مهدي(عج) است و صاحب ما اوست و مارا مي بيند و هواي مارا دارد و برايمان مي گريد و دعايمان را آمين مي گويد و غصه ما را مي خورد و دلش از ما پر درد است و دم بر نمي آورد. بهار عبادت را با بهار دلها(قرآن) و بهار جانها(مهدي) بهار در بهار كنيم.

من را حلال كنيد و از صميم دل برايم دعا كنيد. 22/7/1383

باور كنيم رجعت سرخ ستاره را

هوالرضا

     " بعد از ۲۷ سال پيكر بي سر شهيد عبالحسين برونسي كشف شد. تدفين همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) در مشهد مقدس- بهشت رضا(عليه السلام)"

به بهانه اين رجعت قطعه اي از كتاب توصيه شده "خاكهاي نرم كوشك" تقديم مي شود:

   تیپ ۱۸ جوادالائمه مامور بود در برابر دو گردان درمنطقه کوشک یک عملیات ایذایی انجام دهد. فرمانده تیپ مسول گردان ها راجمع کرد وسه گردان را مامور به این عملیات کرد که عبدالحسین فرمانده یکی از گردانها بود. فرماندهی دستور داده بود که تاقبل از ساعت یک نیمه شب بایدکار تمام شود.

   دو گردان دیگر راه به جایی نبرده بودند. یکی به خاطر شناسایی محدود،راه راگم کرده بود ودیگری پای فرمانده اش رفته بود روی مين. حالا فقط گردان برونسی مانده بود.

روی پیشانی بند سبز عبدالحسین نوشته بود:((یا فاطمه الزهرا ادرکنی))

   گردان، وارد دشت صافی شده بود که بعد از موانع بسیار، خاکریز و دژ مستحکم ارتش عراق قرار داشت. به فاصله سی چهل متری ازموانع، انگار دشمن بویی برده باشد، منوری شلیک می کرد. یک دفعه دشت مثل روز روشن شد. از هر طرف گلوله آتش می بارید،اما عبدالحسین گفته بود کسی حق شلیک ندارد. بعضی از بچه ها از شدت درد وجراحت، دستهایشان را روی دندان هایشان فشار می دادند تا سرو صدا نشود. دشمن که فکر کرده بود یک گروه شناسایی را ازبین برده آتش خودش را کم کرد.

   زمزمه های عقب نشینی توی گردان راه افتاده بود.اما عبدالحسین همین طور روی خاکهای نرم کوشک سرش را گذاشته بود، نه چیزی می گفت و نه جواب کسی را می داد.

   حالا ساعت۱۲:۳۰ بود. توی این نیم ساعت کاری نمی شد کرد که به یکباره عبدالحسین، سیدکاظم معاون گردان را صدازد. گفت از جلوی گردان ۲۵ قدم می روی به سمت راست. یک علامت می گذاری وگردان را می بری آنجا واز آن نقطه چهل متر به سمت دشمن جلو می روی تا خودم بیایم.

   عبدالحسین باچند تا از بچه های آرپی جی زن آمد، یک جایی را نشان داد وبعد باصدای بلند تکبیر گفت. دشت یکباره روشن وحمله شروع شد. خیلی از تانکها را ازبین بردند وبرگشتند.

   صبح که شد فاصله ۲۵ قدم را که نگاه می کردی می دیدی راهنمایی ات کرده تا به موازات موانع روبرویی برسی، اول یک معبرکه داخل این معبر می رفتی می رسیدی به پشت خاکریز و محل سنگر ونفربر فرماندهی. اجساد را که نگاه می کردی جسدهای فرماندهان دشمن را می دیدی که با آرپی جی بچه ها زمان جلسه برای عملیات خودشان همه کشته شده بودند.

   وقتی با اصرار زیاد جریان را از عبدالحسین پرسیده بودند، گفته بود: وقتی که سرم را روی خاکهای نرم کوشک گذاشتم، توسل کردم به مادرم حضرت زهرا(سلام الله عليها). بعد از راز و نیاز اشکهایم سرازیر شد به قدری که خاک نرم آنجا گل شد.یکباره صدای ملکوتی خانمی را شنیدم که فرمود:

فرمانده! اینجور وقتها که به ما متوسل می شوید، ما هم از شما دستگیری می کنیم.

 و راهکار عملیات را فرمودند.

   قبل از عملیات بدر که فرمانده تیپ شده بود، حضرت زهرا سلام الله علیها را در خواب دیده بود که به او گفته بودند: باید بیایی. همیشه آرزو می کرد که مثل خود حضرت مفقودالاثر باشد. آخر هم جسدش کنار دجله ماند.

   دو سه ماه بعد تابوت خالی اش را در مشهد تشییع کردند. روح پاک فرمانده تیپ ۱۸ جوادالائمه لشکر پنج نصر حاج عبدالحسین برونسی.

سردار شهيد حاج عبدالحسين برونسي در قاب تصوير

كه این خرابه سرا هرچه هست خانه توست...

هوالرضا

حجه الاسلام والمسلمین صادقی رشاد

سماع ما به نوای نقاره خانه توست

نشاط قدس نشینان هم از ترانه توست

نصیب ما شده یک خم ز چهارده خم می

سپهر، نشئه ز یک جرعه از شبانه توست

تو شاهبازی و خاک سیه سزای تو نیست

رواق منظر چشم من آشیانه توست

مدار گنج ولایت دریغ از دل من

که این خرابه سرا هرچه هست خانه توست

مران مرا که از این بارگه نخواهم رفت

کبوترِ دل من جَلد آستانه توست

زآستانه مرانم، دعا روا نشده

که این در خور خوان تو و خزانه توست

"رشاد" گرچه غزل حافظانه می گوئی

که خواجه خود حافظ ... توست

دوستي

هوالرضا

سيد سجاد طلوع هاشمي( دوچشم)

چند شب قبل براي كاري غير از زيارت رفته بودم حرم! اگر نمي دانيد، بدانيد كه ما مشهدي ها براي زيارت، بسته به توفيق و سعادتي كه داريم روزانه، هفتگي، ماهانه و حتي سالانه به حرم مشرف مي شويم؛ اما بعضاً براي كارهايي غير از خود زيارت. ممكن است هفته اي چند مرتبه و حتي هر روز حرم برويم، و اين حرم رفتن هاي مان اين طوري است كه از در خيابان شيرازي وارد مي شويم  سلام مي دهيم و از باب الجواد( قربونش برم ) خارج مي شويم، يعني حرم مي شود براي مان يك گذرگاه ! بعضي ها هم محل كار و كسب شان چِفت حرم است، صبح به صبح ، ظهر به ظهر و شب به شب ،آن هم اگر حواس شان جمع باشد، يك سلامي به آقا ( قربونش برم ) مي دهند و مي چسبند به كار . برخي هم كه هزار ماشاالله براي شان رُم و بغداد يكي است و آن قدر پوست شان را اين دنيا كلفت كرده است كه انگار نه انگار دو چشم شان به گنبد و بارگاه مي خورد...

بگذريم كه حسابي از جاده اصلي دور شديم! خلاصه آن شب رفتم حرم. ظهر همان روز شنيده بودم كه در كربلا با خواندن اذن دخول حرم آقا امام حسين( قربونش برم ) آدم اگر اشك از دو چشمش جاري شد كه يعني بفرما تو در غير اين صورت، خودتان مي دانيد كه اهل بيت( قربون شون برم ) اين قدر كريم هستند كه نگويند نيا داخل اما خب از نشانه هاي اذن شان هماني بود كه گفتم . براي حرم امام غريب ( قربونش برم ) هم مي گويند كه اگر بعد از اذن دخول بهت بهجت دست داد، كه يعني خوش آمدي؛ در غير اين صورت خودتان مي دانيد كه اهل بيت ( قربون شون برم ) اين قدر كريم هستند كه نگويند نيا داخل ، مخصوصاً امام رئوف( قربونش برم ) .

بعله، گويا باز پيچيديم تو فرعي! خلاصه آن شب دم در حرم مي دانستم كه با وجود خورده شيشه اي كه در ما است از بهجت و حال و احوال معنوي در ما خبري نيست، حتماً فكر مي كنيد طبق معمول سرمان را انداختيم پايين و مثل چيز رفتيم داخل حرم، اما نُچ ! از تاكتيك غافلگيري استفاده كرديم ، يعني به جاي اين كه صبر كنيم امام رضا ( قربونش برم ) به ما لبخند بزند ، ما به امام لبخند زديم!!! بعد از آن لبخند مليح مان به گنبد امام، از كاري كه كرده بوديم ، خنده مان تبديل به باز شدن نيش تا بناگوش شد! فكر كنم تو اين صحنه، امام رضا ( قربونش برم ) هم از آمد و شد موجودات نادري همچون من به حرمش ، شگفت زده شده و خنده اش گرفته باشد...

اين كه بعد تو حرم چه كار داشتم و چه كار كردم چون مربوط به حريم خصوصي مان مي شود ؛ گفتني و نوشتني نيست. اما تا بحال خيلي به اين موضوع فكر كرده ام كه چرا بيشتر ماها وقتي مي رويم حرم شروع مي كنيم به گفتن بدبختي هاي مان، از نداري ها و رسم روزگار شكوه مي كنيم ، شفاي مريض هاي مان را  با قسم به جان دردانه ، امام ، حضرت جواد ( قربونش برم ) مي خواهيم . حرم رفتن هاي مان شده است فقط براي ناليدن ، اشك ريختن ، شكايت كردن ، حاجت خواستن و شفا گرفتن ، اما پس كي مي خواهيم دوستي مان را با امام رضا ( قربونش برم ) شروع كنيم ؟ ها ؟

گفته بودي درد دل كن گاه با هم صحبتي ..... كو رفيق رازداري ؟ كو دل پرطاقتي ؟

نان و نمك

هوالرضا

   به مناسبتي ناگزير شدم مروري به برخي از نامه هاي اداري و سوابق كاري در چند سال گذشته بيندازم. چه آرزوهائي در سر ميپرورانديم. پراكندن عطر و بوي امام رضا عليه السلام  در سراسر كشور كه نه! در سراسر جهان با ابزار و لوازم فرهنگي و هنري مختلف، به گونه اي كه هر كسي در هر گوشهء جهان دلش هواي اين صحن و سرا كرد بتواند بهانه اي براي ارتباط داشته باشد. پخش رنده اينترنتي ،شبكه ماهواره اي، نشريه با تيراژميليوني،  كتاب همراه زائر، فيلم، مستند تلويزيوني، انيميشن،  كتاب، محصولات فرهنگي متنوع و... با موضوع زيارت و امام رضا بخشي از ايده هاي  فرهنگي هنري بود  كه با محوريت و همت و تلاش يكي از خادمين با صفا و با مرام حضرت قدمهاي اساسي  براي آن برداشته شد. حيف كه بخشي از آن مجال نمود پيدا نكرد. هركجا هست خدايا به سلامت دارش. متن ذيل را هنگام مرور آن سوابق در لابلاي كاغذها پيداكردم. به خواندنش مي ارزد.

گرد وخاك روي ديوار را مي گيرم.

به قاب اشاره مي كنم، سوغات مشهد است. دلم براي زيارتش تنگ شده.

مي پرسد:" كدام حرم برويم؟"

زير لب مي گويم: فرقي با هم ندارند. همه يك نور واحدند.

مي خندد. براي تو فرقي نمي كند كجا برويم؟

مي گويم: نه!

مي گويد:" پس چرا به اسم او كه مي رسي، چشمانت خيس مي شود؟ فرق نمي كنند كه؟"

لال مي شوم. مچ گرفته است.

مي گويد:"تو نور واحد و اين حرف ها سرت نمي شود. هنوز درس تو به آن جاها نرسيده است. اين درس كلاس بالائي هاست. درس تو رسيده به نان و نمك! نان و نمك او را خوردي، به او دل بستي. بين او و همه ائمه فرق مي گذاري نمك گير شده اي."

گفت: " گفته ام كه اهل بيت ارباب قلب هاي مردم هستند. بچه كه بوده اي مادرت از آب سقاخانه اش به تو داده، خورده اي ... دل بسته اش شده اي. گوشه اي از صحن هميشه شلوغش را با هيچ جا عوض نمي كني. در كنج تنهائي هايت، بيش و پيش از همه دلتنگ او مي شوي... دلتنگ زيارتش!"

راست مي گفت. زيارت امام رضا(عليه السلام)هميشه برايم دلچسب بوده.

بعد از ظهر با مادرم راه مي افتيم به سمت راه آهن.

شناسنامه ها را از شيشه باجه مي برم تو:" آقا! لطفا" دو بليط مشهد

اللهم اليك صمدت من ارضي و قطعت البلاد رجاء رحمتك

خدايا! از وطنم آهنگ تو كردم و شهرها رابه اميد رحمت تو نورديدم/ زيارت امام رضا عليه السلام

فصلي از حماسه حسين(عليه السلام)

هوالرضا

جرج شكّورشاعر مسيحي لبنان

 

اي زينت جوانان، اي زيباترين جوان... چه خوش است از تو سرودن، چه شيرين است نشستن و از تو گفتن و از تو شنودن.

در كربلا شراب عمرت را به جام حماسه اي ريختي كه با خون نگاشته شده و از آن پس كتاب ها از تو نوشتند.

در گرما گرم شيهه اسبان، نيزه انداختي و نيزه انداختند. در چكاچك برنده و تيز شمشيرها، تيغ كشيدي و تيغ كشيدند.

از هيبت تو صحرا سراسيمه فرياد برآورد، چنان كه گويي طوفاني در صحرا وزيدن گرفته است.

اما فرو افتادي و افول كردي و هيچ ستاره اي در افق نماند جز آنكه بر تو گريست و همچنان اشكش سرازير است.

تو –به ظاهر– به خط پايان نرسيدي اما تا ابد همه سواران در پي نشانه مقصد، چشم به الگوي تو دارند.

سر تو به تيغ از تن جدا شد و سرهاي يارانت را بريدند، كه دل كينه به ستم چيره است.

دريغا، آن سرهاي بريده و خون چكان بر نيزه ها نخل هايي سبز را مي مانست كه خرماي سرخ برآورده اند.

و دختركان سوگوار كه آه نفس هايشان شعله ور بود و چنان مي گريستند كه اشك، گونه هايشان را مي خراشيد.

دل جاده ها بر حالشان مي سوخت و چشم بيابان بر ايشان مي گريست و صليب ديرهاي صحرا به احترامشان خم  مي شد.

تا اينكه به دربار بيداد رسيدند و پرده ها فرو افتادند و گمراهي غاصب جنايتكار هويدا شد.

--------------------------------------------------------------------------------

پي نوشت: خبري كه در پيوند روزانه درج شده بهانه اي شد براي اين پست.


آرامش

هوالرضا

"آدم اگر مي خواهد آدم باشد، بايد آرام باشد.

آرامش كه پيدا كرد، مي تواند عاشق شود.

عاشق كه شد علاقه اش به حقيقت بيش تر مي شود.

آرامش كه باشد، مي توان خود را مهار كرد.

پس آرام باشيم تا آدم باشيم."*

اين روزا عوامل مترقبه و غيرمترقبه زيادي دست به دست هم دادن تا آرامشم را به هم بريزن؛ پس توقع آدميّت كه هيچ، توقع انسانيّت هم اين روزا نداشته باشيد لطفاً. يكيش مهمتره براي اون دعا كنين.

*حاج محمدرضا الطافي نشاط - بنده بي سواد خدا

...وتو بالاخره مرا اهلي خودت كردي

هو الرضا

... ياس ...

شهریار کوچولو گفت : بیا با من بازی کن نمیدانی چقدر دلم گرفته...

روباه گفت :نمیتوانم باهات بازی کنم .هنوز اهلیم نکرده اند آخر.

شهریار کوچولو پرسید : اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت : چیزی است که پاک فراموش شده.معنیش ایجاد علاقه کردن است...!

آنوقت ها که شازده کوچولو می خواندم.به این قسمت که میرسیدم هی با خودم زمزمه می کردم : اهلی کردن ... ایجاد علاقه کردن... اما یاد چیزی نمی افتادم.انگار نمی فهمیدم... فقط می فهمیدم چیز قشنگیست اهلی کردن ! و این قسمت را دوباره و دوباره می خواندم.

 حالا! هروقت چشمم به گنبدت می افتد ، هر وقت اسم تو وحرمت می آید ، هروقت می خواهم به دیدارت بیایم ، هروقت دلم هوای تو می کند و حتی هروقت تلفن همراهم زنگ می زند و صدای ملا باسم بلند می شود : اباالحسن...  ؛ دوباره همین قسمت داستان را در ذهنم مرور می کنم : اهلی کردن ... ایجاد علاقه کردن ...  . اینبار اما با تمام وجود معنای این دو عبارت را درک می کنم .شاید حتی خیلی بیشتر از روباه ... خیلی بیشتر از شهریار کوچولو ... خیلی بیشتر !

و تو بالاخره مرا اهلی خودت کردی ... اهلی حرمت ... اهلی نامت ... اهلی یادت...

نمیدانم احساس قشنگ اهلی شدنم را چگونه  به دکمه های مشتاق کیبورد القا کنم! نمیدانم...


روباه گفت : هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد!

شهریار کوچولو پرسید : رسم و رسوم یعنی چه؟

روباه گفت : این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطره ها رفته. این همان چیزی است که باعث می شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت ها فرق کند.

 

امشب برای من ، با تمام شب های سال فرق می کند ...

 

روباه گفت : اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی.

 

امشب دلم  چراغانی است... ریسه بسته ام چشمانم را برای میلادت...

 

روباه گفت :و اما  رازی که گفتم خیلی ساده است : جز با چشم دل هیچ چیز را چنان که باید نمی شود  دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

شهریار کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد : نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

-         ارزش گل تو به قدر عمریست که به پاش صرف کرده ای.

شهریار کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد : ... به قدر عمریست که به پاش صرف کرده ام .

روباه گفت : آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند  اما تو نباید فراموشش کنی . تو تا همیشه نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی  !

.

.

چقدر این جمله  را دوست دارم. چقدر آرامم می کند:

تو تا همیشه نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی ...

به بهانه فيلمي از جنس عشق و محبت

هوالرضا

   ديروز فرصتي چهارساعته دست داد تا امكان همراهي "مجيد مجيدي" كارگردان برجسته و نام آشناي كشورمان و "ويتوريواستارارو" كه به تازگي به عنوان فيلمبردار فيلم جديد وي با عنوان موقت "دوران كوكي پيامبر" برگزيده شده است را از فرودگاه تا حرم و بالعكس داشته باشم. تجربه ارزشمندي بود. در مسير جوياي فيلم جديدش شدم. در حالي كه هنوز تلخي هاي سال گذشته در كلام و رفتارش هويدا بود از پيامبر گفت و  مظلوميتش؛از غربت پيامبر نه در جهان كه در ميان شيعيان اثني عشري؛ از يك جانبه نگري به اين شخصيت عظيم كه همه خلقت به واسطه او بوده است؛ از رحمهٌ للعالمين بودنش؛ از وحدانيتش در دوران كودكي؛ از صداقت و راستگوئي اش؛ از نقش برجسته ابوطالب و فاطمه بنت اسد در دوران كودكي پيامبر و البته نقش بي بديلشان در توسعه اسلام؛ از علي عليه السلام و همراهيش با پيامبر؛ از اينكه سه گانه اش در خصوص زندگي پيامبر تولد تا 12 سالگي، 12 سالگي تا 25 سالگي و 25 سالگي تا بعثت سرشار از نكات برجسته اي است كه مورد غفلت واقع شده است و اين مقاطع زندگي پيامبر فارغ از دشمني هاست و مورد قبول همه نحله هاي فكري است و مي تواند نقش بي بديلي در وحدت مذاهب مختلف داشته باشد... و همه اينها بعلاوه گله مندي هائي كه از مدل معرفي اسلام و پيامبر در جهان از سوي مسلمانان و به خصوص برخي از دولتمردان ايراني انجام مي شود و همين بهانه اي بوده است براي اينكه هزينه هاي فيلم از محلي غير از مراكز دولتي و صداو سيما تأمين شود؛ از اينكه هيچ اثر هنري ارزشمند هنري در هيچ حوزه اي (مكتوب و غير مكتوب) در خصوص زندگاني پيامبر در همه اين سالها توليد نشده است.

   از انتخاب ويتوريو استارارو به عنوان فيلمبردار فيلمش گفت و دلايلش؛ از اينكه اين شخصيت علاوه بر مهارتهاي فني اش در تصوير برداري كه منجر به كسب سه جایزه از آکادمی اسکار برای فیلم های "آخرین امپراطور"،"و اینک آخرالزمان"و "سرخ" شده است، مطالعات عميقي در زندگي پيامبران و تاريخ اسلام و بويژه حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) داشته است و در تطبيق سازي فضاي آن دوران در فيلم نقش بي بديلي مي تواند داشته باشد؛ از اينكه هنگامي كه از طريق آژانس هماهنگ كننده برنامه هايش از وي دعوت به همكاري شده است بلافاصله جواب مثبت داده است كه براي خودش و آژانس باعث تعجب بوده است و وقتي از وي در خصوص دليل پاسخ مثبت به اين سرعت سئوال شده است، پاسخ داده است هنگامي كه از من براي تصويربرداري اين فيلم دعوت شد در حال مطالعه كتابي در خصوص زندگاني پيامبر گرامي اسلام بودم و شيفته اخلاق و مرام و گفتارايشان شده بودم و اين تقارن براي من بسيار شگفت آور بود و از آنجائي كه اعتقاد دارم همه چيز اين جهان به هم مرتبط است تصميم گرفتم قول مساعد بدهم؛ از تحقيقاتش در خصوص صورت پيامبران و سيرت پيامبران گفت؛ از زندگي شخصيش كه بسيار خانواده دوست است و در ويلائي اطراف رم به همراه پسران و دخترانش در يك منطقه زندگي ميكنند؛ از اينكه هنگامي كه مخير بوده است بين سفر مشهد و اصفهان در فرصت كوتاه سفر به ايران، مشهد را به دليل جايگاه معنوي اش انتخاب كرده است.

   در بازديدي كه استارارو و مجيدي از موزه قرآن و موزه مركزي و همچنين صحن هاي مختلف حرم مطهر داشتند بارها و بارها woooow  گفتنهاي وي را كه نشان از تعجبش از اين همه عظمت و شكوه و معنويت بود را مي شنيديم. با اينكه مجوز عكاسي براي دو صحن آن هم از نيم طبقه گرفته بوديم با چنان مهارتي از گوشه و كنار حرم و بدون توجه به خادمين عكس مي گرفت كه موجب شگفتي خود ماهم بود. از سخنراني حرم پرسيد كه براي تقريب ذهنش گفتيم پدر معنوي اين جمع است كه در حال نصيحت كردن است. اين حضور جمعيتي بويژه كودكان خردسال و نوجوانان به همراه خانواده در مراسم مذهبي حرم مطهر و در حال شنيدن سخنراني و مداحي برايش خيلي شگفت انگيز بود، چيزي كه در غرب و كليساها و مراكز مذهبي كمتر به چشم ديده بود و به زبان آورد. هنگامي كه در آخرين لحظات از فضاهاي داخلي حرم  مطهر و رواق ها بازديد كرد در حالي كه به شدت تحت تأثير معنويت حرم مطهر و آينه كاري هاي داخل كه به قول خودش انعكاس تصاوير در آينه ها باعث بروز معنويت مي شود قرار گرفته بود با خانواده اش در رم تماس گرفت و با يك هيجاني از تجربه معنوي جديدش مي گفت.

   مجيدي در بخشي از بازديد به استارارو گفت:" اعتقاد ما شيعيان اين است كه هر كس براي بار اول به زيارت امام رضا(عليه السلام) بيايد سه حاجت و آْرزويش برآورده مي شود." وي در جواب گفت پس من آرزو مي كنم تو هرچه زودتر فيلم عشق و محبتت را كه راجع به زندگاني پيامبر رحمت است را بسازي.

آمدم اي شاه پناهم بده  

هوالرضا

آمدم اي شاه پناهم بده

خط اماني زگناهم بده

مردم ما هر وقت اين بيت را با صداي بغض آلود استاد كريمخاني مداحل اهل بيت از صدا و سيماي جمهوري اسلامي مي شنوند تحت تأثير قرار مي گيرند و چشم ها ناخودآگاه ، تر مي شود . كريم خاني اين اشعار را با قطعه اي از ساخته هاي آريا عظيمي نژاد ، به سفارش مؤسسه آفرينشهاي هنري آستان قدس رضوي اجرا كرده است . گفتگوي ما با او را در ادامه مي خوانيد :

-   استاد ! صداي شما در اين آهنگ خيلي بغض آلود به نظر مي رسد . واقعاً اين طور بوده است ؟

بله واقعاً من آن اشعار را با بغض خواندم . از ساعت 8 تا 10 شب هر چه مي خواندم درست در نمي آمد تا اينكه قبل از آخرين اجرا من ديگر خواندن را رها كردم . ده دقيقه نشستم تمركز كردك و با وجودي كه گريه ام گرفته بود جلوي گريه ام را گرفتم . به عظيمي نژاد گفتم اين ديگر آخرين اجراي من است . وقتي براي اجرا آمدم بغض گلويم را گرفته بود . نااميد شده بودم و فكر مي كردم اين بار هم اجراي خوبي نخواهد شد . با صداي گرفته و بغض آلود و نااميدانه آخرين بار اين اشعار را خواندم كه آريا گفت خوب است .

-  در چه سالي اين اشعار را اجرا كرده ايد ؟

سال 86 من اين اشعار را به همراه آهنگي از آريا عظيمي نژاد اجرا كردم .

-  چقدر براي اين اجرا دستمزد گرفتيد ؟

دستمزدي نگرفتم. اين اجرا را نذر حضرت رضا (ع) كردم و اميد دارم كه صله اش را خود آقا به من بدهند . من حتماً صله ام را از آقا مي گيرم .

-   دوست داريد آن صله چه باشد ؟

( گريه ) به وقت مرگم حضرت بر بالينم حاضر شود .

-  شما مداح مشهوري هستيد مداحي معروف « حسين (ع) آرام جانم حسين (ع) روح و روانم » كه به ويژه در ماه محرم از تلويزيون پخش مي شود يا مداحي مشهوري كه براي حضرت زينب (س) داشتيد و مردم با آن ارتباط روحي و قلبي دارند مي خواهم بدانم اين مداحي كه براي حضرت رضا (ع) داشتيد در كارنامه حرفه اي شما چه جايگاهي دارد ؟

من براي خود امام خواندم ، به عشق امام رضا (ع) . حقيقتش نمي دانستم چطور بايد بخوانم . اصلاً فكر نمي كردم اين مداحي اين قدر مورد توجه مردم قرار گيرد و ماندگار شود . من فكر مي كنم اين كار كاري قدسي و الهي بود و خود حضرت مي خواست كه اين مداحي ماندگار و جاودانه شود . باورتان نمي شود ولي بعد از آن ماجرا من هر چه تلاش كردم ديگر نتوانستم اجراي خودم را تكرار كنم . آن اجرا براي خود من تكرار ناشدني شده است. چون در آن لحظه ها خود حضرت رضا (ع) نظر كرده بود . خودش مهندسي كرده بود و داده بود دست آدم ناشي مثل من و من فقط اجرا كننده اين اشعار بودم .

-   اين مداحي چه بازتابي بين مردم داشته است ؟

من مي بينم اكثر مردم در موبايل هايشان اين مداحي را دارند . هر وقت كه از تلويزيون يا راديو پخش مي شود مردم را ياد امام رضا (ع) مي اندازد . همين كه كساني به حضرت توسل پيدا كرده يا يادي از ايشان مي كنند براي من كافيست .

-  شما در اين مداحي هم مثل بقيه مداحي هايتان ته لهجه تركي بسيار شيريني داريد كه حلاوت اين اشعار را بيشتر كرده است .

شما لطف داريد . من چون اصالتاً اهل قزوين هستم و همسرم هم آذري زبان است اجراهاي تركي هم دارم. در اين مداحي هم آن ته لهجه تركي هست كه به دليل لطافت و زيبايي لهجه تركي ، اين اجرا را شيرين كرده است .

--------------------------------------

پ.ن: اين مصاحبه در شماره اخير نشريه حرم چاپ شده است. هرچند اين نقل كه  آهنگ به سفارش موسسه آفرينشهاي هنري اجرا شده اشتباه است و در واقع به سفارش تهيه كننده فيلم "در اين قطعه از بهشت " انجام شده است ولي به دليل رعايت امانت داري بدون كم و كاست عين مصاحبه درج شده در نشريه تقديم مي شود. اگه تمايل داشتين آهنگ را از اينجا با عنوان "ملجأدرماندگان" دانلود كنين.

 

"برنامه ريزي" حلقه مفقوده فرهنگ

هوالرضا

اين يادداشت به سفارش يكي از دوستان سازمان فرهنگي- تفريحي شهرداري مشهد براي نشريه" خادمين شهر بهشت" نوشته شده است و انعكاسش در اين وبلاگ براي دريافت نقطه نظرات ميباشد.

فرهنگ مثل آب ، هوا و غذا از ضروريات زندگي است . فرهنگ شكل و شيوه ي زندگي ، آداب و رسوم و عادات مردم است . فرهنگ تجلّي باورهاي يك ملّت در عرصه حيات فردي و اجتماعي است . به همين جهت مثل آب و هوا و غذا ، هر چه پاكتر و سالمتر و مقوي تر باشد ، آن ملّت با نشاط تر ، سالم تر و سعادتمند خواهد بود .

رهبر معظم انقلاب در ديداري عمومي مي فرمايند :

" فرهنگ يعني باورها و اعتقادات ما و چيزهاي كه زندگي شخصي و اجتماعي و داخل خانه و محيط كسب يك جامعه با آنها رو به روست " 1   

            و لذا فرهنگ اساس كار جامعه اسلامي است و به تعبيري روحِ كالبد هر جامعه است . اين فرهنگ است كه جامعه را به اصل كار يا بيكاري به كار تند يا كند و به جهت گيري خاص يا به ضدّ آن جهت گيري وادار مي كند و لذا سعة صدر ، اهتمام ، دلسوزي همراه با خبرگي و كارشناسي در مسائل فرهنگي يكي از ضروريات متوليان فرهنگي است .

            " يكي از ديگر از كارها ، رسيدگي به مسائل فرهنگي است . واقعاً امروز مسائل فرهنگي كشور زمين افتاده است . همه خودشان را فرهنگي مي دانند . همه نسبت به مسائل فرهنگي اظهار شوق و علاقه مي كنند و آن را در بيانات و اظهاراتشان مهم نشان مي دهند ؛ امّا حقيقتاً كار فرهنگي در كشور ، متناسب با پيشرفت و ريشه دواندن انقلاب در جامعه نيست . ما امروز خيلي كارهاي فرهنگي بايد مي كرديم كه نكرديم . خيلي برنامه ها بايد مي ريختيم كه نريختيم و حقيقتاً دستمان از خيلي كارها چه در داخل و چه در خارج كشور – خالي است . لذاست كه مسائل فرهنگي حقيقتاً در خور اين است كه به آن ، با سعه صدر و اهتمام و دلسوزي عميق و همراه با خبرگي و كارشناسي رسيدگي شود ." 2

تكامل فرهنگي بدون برنامه ريزي فرهنگي ، خيالي بيش نيست . آنچه لزوم برنامه ريزي فرهنگي را ضروري مي سازد بهبود كمّي و كيفي محصولات فرهنگي يا به اصطلاح ، ساختارهاي فرهنگ سازي جامعه و اصلاح ساختار جامعه است . شايد برنامه ريزي در بخش فرهنگ نتواند دست نيافتني ها را دست يافتني كند ، امّا قطعاً فقدان آن مي تواند دست يافتني ها را دست نيافتني كند . برنامه ريزي فرهنگي مي تواند امكان بهره گيري دقيق تر مديريت سازمان ها و طراحي اقدام ها و فعاليت هاي متناسب با اهداف و اولويت ها را فراهم آورد .

" برنامه ريزي فرهنگي فرآيندي است شامل مشاوره جمعي و تصميم گيري كه كمك مي كند منابع فرهنگي شناسايي شود و تفكر استراتژيكي در مورد اينكه چگونه اين منابع مي توانند به يك جامعه در دستيابي به اهداف كشور كمك كنند " 3

چنانچه اشاره شد فرهنگ يعني مجموعه پيچيده اي از بينش ها ، احساسات ، ارزش ها ، انديشه ها ، عقايد و رفتارهاي نسبتاً پايدار و با داوم در يك جامعه ، اين مجموعه پيچيده معمولاً در قالب آداب و رسوم ، هنر ، آموزش ، زبان و ميراث فرهنگي و دين متجلي مي شود ، بر اساس اين دو تعريف مي توان گفت :

" برنامه ريزي فرهنگي تلاشي است براي تغيير جداگانه در زمينه بينش ها ، احساسات ، ارزش ها ، انديشه ها ، عقايد و سلوك نسبتاً پايدار و بادوام يك جامعه مطابق درخواست و الگوي فرهنگي برنامه ريز" 4

برخي فرهنگ را به دليل ماهيّت غير حسّي آن ( حداقل در بدو امر ) امري قابل برنامه ريزي نمي دانند و حداكثر قائل به برنامه ريزي در توسعه ابزارها و محصولات فرهنگي هستند و معتقدند شايد بتوان با تمهيداتي در گسترش كتابخانه ، سينما ، مطبوعات و .... برنامه ريزي كرد ، اما اين كه بتوان بر اساس مؤلفه هائي سنجيد كه فرهنگ جامعه در چه مرحله است و بايد به چه مرحله اي برسد ، خير . لذا اگر در برنامه ريزي هاي توسعه در كنار توسعه اقتصادي و اجتماعي سخن به ميان مي آورند ، چيزي بيش از اين مورد نظر آنها نيست . 5

موفقيت در برنامه ريزي فرهنگي ، مستلزم طي مراحلي است كه در ادامه به صورت تيتروار و خلاصه اشاره مي شود :

1 – تجزيه و تحليل گذشته پديده فرهنگي ( پديده اي كه مي خواهيم براي آن برنامه را طراحي
كنيم )

2- طراحي ، كه تدّوين و ترسيم دقيق اهداف فرهنگي

3- بررسي علمي نيازها و نگرش هاي اجتماعي فرهنگي گروه مخاطب و شناسائي مناسبات حاكم بر آنها به منظور دستيابي به اولويّت نيازها

4- شناسائي قابليت ها ، امكانات و توانمندي هاي ممكن در ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري

5- شناسائي موانع ، مشكلات و محدوديت ها جهت اجراي برنامه در ابعاد نرم افزاري و سخت افزاري

6 – طراحي برنامه ها با توجه به اهداف ، سنجش نيازها ، قابليت ها و محدوديت ها

7 – ابلاغ برنامه به مجريان

8 – نظارت ، ارزشيابي ، رفع موانع احتمالي و در صورت نياز ، تجديدنظر در برنامه و طراحي برنامه عملياتي .

براي تحقق هر برنامه فرهنگي ، مقدمات و شرايطي لازم است كه تثبيت برنامه ، تأمين حداقل نيازهاي اقتصادي و باعث افزايش اثربخشي و كارائي برنامه ريزي فرهنگي خواهد شد . عدم خنثي سازي فعاليت هاي فرهنگي توسط نهادها و مؤسسات فرهنگي موجود در جامعه از جمله الزامات برنامه ريزي فرهنگي مؤثر است ، در غير اين صورت ، ماحصل برنامه ريزي فرهنگي ، به حداقل ممكن خواهد رسيد . 6

برنامه ريزي فرهنگي به عنوان يك امر پويا و ضروري محسوب مي شود . احترام و ارزش گذاردن به تجربه هاي متنوع و آماده كردن فرصت هائي براي اظهارنظر و گفتمان و مشاركت مخاطبين يك اصل كليدي در برنامه ريزي فرهنگي محسوب مي شود ، امري كه حلقه مفقوده فعاليّت هاي فرهنگي اين روزهاي ما مي باشد .

------------------

پي نوشت : 

         1- خطبه هاي نماز جمعه تهران 10/1/1369

2-  رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي جامعه اسلامي فرهنگيان 12/10/1368

3-  برنامه ريزي فرهنگي ، چاووش باشي

4-  برنامه ريزي فرهنگي – اكبري 1379

5-  برنامه ريزي فرهنگي – پيروزمند  1381

6-  گام هاي آغازين در برنامه ريزي فرهنگي – كوهستاني نژاد 1387

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید*

هوالرضا

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر

برق دولت که برفت از نظرم بازآید

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود

از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید

خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز

شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

گر نثار قدم یار گرامی نکنم

گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

کوس نودولتی از بام سعادت بزنم

گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح

ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ

همتی تا به سلامت ز درم بازآید

-----------------------------------------------

*اين فال حافظ  را يكي از شيرازيهاي با صفا كه براي اولين بار مي ديدمش پشت پنجره برام گرفت. ديوان حافظ همراهش خيلي جالب بود. وي و خيلي از شيرازيها قدرشناس حافظ شهرشان هستند. ما مشهديها هم گوهر در اختيارمان را قدرشناسيم؟

فرصت آسماني

   همه چيز در يك غروب پنج شنبه تابستاني اتفاق افتاد. پيشنهاد پذيرش مسئوليت توليد يك محصول مكتوب براي ماه مبارك رمضان ويژه شهروندان تهراني به تيراژ نيم ميليون جلد؛ از جانب عزيزي كه همواره مديون الطافش بوده و هستم. به مانند هميشه از پشت پنجره بهشتي اذني گرفته شد و شرطي. شرط  هم آن كه تيراژ بالا مانع كيفيت توليد و نفاست كار تباشد كه مورد پذيرش و تأييد قرار گرفت و اتفاقا تأكيد شد برآن. با افراد زيادي در اين خصوص مشورت انجام شد تا محتوا و قالب  محصول شد يك روزشمار دبواري با عنوان " فرصت آسماني ".

قرار بر اين شد در فرصت آسماني یک مضمون محوري کلیدی در هر روز انتخاب شود که سایرمحتوای صفحه بر اساس  آن تنظيم گردد و آن مضمون چه چيزي بهتر از اسماءالحسني الهي برگرفته از دعاي جوشن كبير؛

يا احد، يا قاضي الحق، يا رافع السماء، ياشهيد، يا سامع الاصوات، يا منجي، يا من خلق الموت والحيوه، يا رب الانهار و الاشجار، يا رب التحيه والسلام، يا طبيب، يا من لا مقصد الا اليه، يا عماد من لا عماد له، يا من رزقني و رباني، يا من في القبور عبرته، يا من لا ينزل الغيث الا هو، يا من يحول بين المرء و قلبه، يا رفيق من لا رفيق له، يا ملجأ كل مطرود، يا من سبقت رحمته غضبه، يا ساتر، يا راحم العبرات، يا من اضحك و ابكي، يا من عذابه عدل، يا من ينقذالغرقي، يا ابصر الناضرين، يا سرور العارفين، يا مطلق الاسري، يا رضوان، يا من يسبح الرعد بحمده، يا كافي  اسامي بودند كه از ميان هزار اسم الهي در جوشن كبير برگزيده شد.

 بر اساس  مضمون کلیدی مشخص شده برای هر روز يك محتوای بصری در قالب تايپو گرافي و خط نويسي سفارش داده شد كه نام آشنايان برجسته اي چون استاد مسعودنجابتي، استاد قاضي مراد، استاد مهدي سعيدي، استاد احسان پارسا قبول زحمت كردند و اثر فرستادند. از نقاشي خطهاي استاد احصائي نيز در طرح روي جلد و شبهاي قدر استفاده شد. كتيبه نويسي دعاهاي روزانه ماه مبارك رمضان به خط ثلث را هم استاد علي اسكندري   عهده دار شدند. اساتيد بزرگي كه امضا هركدامشان به تنهائي در پاي يك محصول نشان از وزانت و نفاست آن اثر دارد.

سفارش هاي محتوائي هم همزمان داده شد. همچون محتواي بصري قرار شد در سفارش مطالب با اساتيد برجسته حوزه ادبيات مذهبي ايران تماس گرفته شود. اساتيد به نامي چون سيد مهدي شجاعي، كوروش علياني، حميد گروگان، عليرضا جوانمرد و...

و البته يك محتواي متنی شامل اوقات شرعی به افق تهران، نکته سلامتی: تعذیه، سبک زندگی، بهداشت، دعای هر روز و... به همراه صفحات ویژه اي در وروديه ماه مبارک، شب ها‌ی قدر، شهادت حضرت علی (ع)، ولادت امام حسن مجتبی (ع)، روز جهانی قدس، پایان ماه مبارک و عید فطر از ملزومات اين اثر بود كه به تنوع بخشي اثر كمك مي كرد.

طراحي يونيفرم و گرافيك كار را نيز استاد كوروش پارسانژاد قبول زحمت نمودند. چاپ همزمان اين محصول در چندين چاپخانه بزرگ و صحافي نيز خود ماجراي مفصلي است.

زحمات شبانه روزي دوست عزيزم محمد مظفري نژاد به همراه برادران عزيزم احمد بندگاني و سيد رفيع الدين رضوي كه هركدام بخشي از مسئوليت اين اثر نفيس و ماندگار و البته تأثير گذار را به عهده داشتند قدردانم  و اين همه براي اين است كه شايد به بركت اين اثر دلي بلرزد و مارا همين بس.

در معرفي اين اثر مي خوانيم:

" فرصت آسماني روز شمار رمضان المبارك است. روزهاي اين ماه را چنين گرامي مي دارد: براي هر روز خداوند را به يكي از نامهايش نيايش مي كنيم. آن نام مبارك را توصيف مي كنيم. همين طور چند آيه از كتابش قرآن وبراي هر روز عبارتي از اميرالمومنان و مناجاتي كوتاه از زبان روزه داران به درگاه او. در طي سي روز ماه مبارك سي نام خداوند را مي خوانيم و دعاي هر روز با خط ثلث بصورت كتيبه اي خوانا بر پيشاني هر صفحه نقش بسته است. طراحي فرصت آسماني ريشه در هنر ملي ما دارد، خط نقاشي ها و عناصر بصري در اين روزشمار زمينه اسلامي و ايراني دارد. زبان نوشتاري مجموعه نيز از افراد صاحب سبك در ادبيات مذهبي بهره برده است."

مقدمه اي را هم كه سيد مهدي شجاعي براي اين اثر نوشته است در ادامه مطلب بخوانيد؛ خواندنيست واقعا

اين هم لينك فرصت آسماني هرچند ديدن اصل جزوه بيشتر توصيه ميشود.

ادامه نوشته

غبطه خوری در شصت دقیقه(2)

هوالرضا

·         كیفیت بهتر است یا کمیت ؟

-          قطعا کیفیت. کار کمی را خیلی‌ها دارند انجام می‌دهند؛ بسیج دانش‌آموزی هست، سازمان دانشموزآ‌آموزی هست و خیلی از تشکل‌ها و نهادهای دیگر. اتفاقا برگ برنده اتحادیه در همه سال‌های بعد از انقلاب هیچ وقت کمیتش نبوده، یعنی هر زمان از آمار و ارقام خودمان صحبت کردیم، چون در مقایسه با تشکل‌های دیگر بسیار ناچیز بوده، هیچ وقت خودش را نشان نداده، اما هر زمان از تعداد شهدا در فضای دانش‌آموزی، از تعداد اردوهای تشکیلاتی، هر وقت از خروجی‌های انجمنی که الآن مسئولیتی در بخش‌های مختلف نظام دارند، گفتیم، همیشه انجمن اسلامی پیشتاز بوده و این جز افتخارات اتحادیه است. نمی‌گوییم به کمیت توجه نشود، اما شاید کار اصلی اتحادیه پرداختن به کیفیت است.

·         قدیم‌ها بهتر کار می‌شد یا الآن؟

-          شاید نشود مقایسه کرد. هر زمان مقتضیات خاص خودش را دارد. همیشه بی‌امکاناتی نشان داده است زمانی که در فقر امکانات بودیم، کارها خالصانه‌تر، دقیق‌تر و اثر بخشی آن‌ها بیشتر بوده است. در مقطعی حجت‌الاسلام‌والمسلمین‌آقایی فرمودند: زمانی که متوجه شدم بودجه اتحادیه در مجلس خط خورد، از ته دل خدا را شکر کردم. به خاطر این‌که اگر تصویب می‌شد، اتحادیه یک امور تربیتی دوم می‌شد.

اما نکته‌ای الآن وجود دارد این است که شرایط و قالب کاری خیلی فراهم‌تر است. یک زمان ما آرزویمان این بود که یک پیام‌مان را در سریع‌ترین زمان ممکن به گوش مسئول انجمن‌مان برسانیم و به سختی با یک تلفن ارتباط داشتیم. اما حال امکاناتی چون پیامک، وبلاگ، ایمیل و ... دارید و خیلی شرایط محیا است.

·         آخر نگفتید، بهترین دوران از نظر شما؟

-          شاید همان دوران جنگ در اوج بی‌امکاناتی.

·         بزرگترین نقطه ضعف بچه‌های انجمن اسلامی؟

-          کاش نقاط قوتش را اول می‌پرسیدید. شاید بزرگترین نقطه ضعف‌شان این است که اهمیت این دوران را متوجه نیستند که چه زمینه‌ای می‌شود برای آینده‌شان.

بنده بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کردم ای کاش یک شرایط فراهم ‌می‌شد که این دوستان انجمن اسلامی ‌می‌توانستند 10 سال بعد خود را ببینند که دستاوردهای دوران دانش‌آموزی‌شان چقدر می‌تواند در آینده کمک‌شان کند.

·         نقطه قوت؟

-           

-          کار جمعی. همان نکاتی که در تعریف تشکیلات گفتم.

·         درد بچه‌های امروز؟

-          بحث‌های زیادی چون هویت مطرح است. این که توجه جدی به آن‌ها نمی‌شود. در نگاه خیلی‌ها ایام دانش‌آموزی صرفا آموختن دانش است و بس. درد بزرگ این است که هیچ وقت نخواستند حرف‌هایشان را بشنوند و مطرح کنند. خیلی سطح بچه‌ها را پایین نگه داشته‌اند. اما شما می‌بینید که مقام معظم رهبری(دام ظله) جدی‌ترین فرمایشاتشان را در جمع همین قشر زده‌اند. یا در جمع دانشموآآیشسی‌آموزان یا دانشجویان. اولین دیدار انجمن‌های اسلامی دانش آموزان با ایشان را اگر خاطرتان باشد، می‌فرمایند: «هر انجمن اسلامی یک سنگر است.» و حالا در جمع دانشجویان می‌فرمایند: شما افسران جنگ نرم هستید.

پس مهم‌ترین درد توجه نکردن به آنان است. و عدم شرکت آن‌ها در بحث‌هایی که مربوط به خودشان است. گاهی خود آنها بیشتر راه و حل مشکل خودشان را می‌دانند.

·         چه وقت برای اتحادیه احساس خطر می‌کنید؟

-          زمانی که زلم زیمبوی اتحادیه زیاد شود و محتوای کاری اتحادیه کم. زمانی که عضو انجمن اسلامی در اتحادیه جایگاهی نداشته باشد. زمانی که اتحادیه به ماهو اتحادیه مطرح باشد نه با انجمن اسلامی. زمانی که قرار باشد، اتحادیه خودش همه کارها را دنبال کند. زمانی که قرار باشد اتحادیه برای دانش آموزان تعیین تکلیف کند. زمانی که نقش جدی به دانش آموزان در فضای اتحادیه داده نشود. زمانی که اتحادیه وصل شود به سیستم آموزش و پرورش که وصل شدنش آفت است و تصور شود که حالا همه دور هم هستند، بسیج هست، شورای دانش آموزی هست، پس ما هم هستیم.

من همیشه نگاهم به اتحادیه این است که مرکز رصد و دیدبانی کل نظام آموزش و پرورش باشد. چه در سطح کلان یعنی اتحادیه کشور و چه در سطح استان و چه در مدارس و انجمن اسلامی باید این نگاه را داشته باشد که هر وقت نظام آموزش و پرورش داشت از مسیر خود خارج می‌شد، سریعا رسالت خود را انجام دهد.

·         ردپای شما زیاد در وبلاگ‌ها دیده می‌شود. چرا؟

-          البته وقت جدی‌ای نمی‌گذارم. وقت‌های تلف شده روزم است. احساس می‌شود که ما بچه مذهبی‌ها در فضای سایبری که برای انتقال پیام ایجاد شده، غافلیم در صورتی که در انتخابات سال 88 شاهد بودید اگر تدابیر رهبری نمی‌بود، همین فضای سایبری داشت فتنه سال 88 را پیش می‌برد. که این‌ها نشان از اهمیت رسانه است که در این حوزه‌ها ما غافلیم.

·         پنجره بهشتی معروف همین پنجره بالای سر من است؟

-          بله

·         از وبلاگتان (پنجره بهشتی) بگویید؟

-          تقریبا اسفند سال 87 بود که این وبلاگ راه افتاد. ایده‌اش از اینجا آمد که میهمانانی به اتاق من می‌آمآاسسیب‌آمدند و به این فضا غبطه می‌خوردند و من می‌خواستم این غبطه خوری‌ها را در فضای مجازی  منتشر کنم. کلید خوردن اصلی‌اش آن‌جا بود که در حرم مراسم غبارروبی بود و من دعوت نشده بودم. خیلی دلم گرفته بود و حاصل این گرفتن دل شد پنجره بهشتی. در ابتدا خودم می‌نوشتم، بعدا دیدم با کمک دوستان یک فضای دل‌نوشته‌ای شده است.

·         روزی چندبار پشت این پنجره می‌آیید؟

-          خیلی. غروب‌هایش دلنشین است.

·         پرده این پنجره همیشه کنار است؟

-          یک وقت‌هایی تصمیم‌ می‌گیرم پرده را می‌کشم، به خاطر این‌که برای خودم عادی نشود.

·         وقت پشت این پنجره می‌روید چه حسی دارید؟

-          خیلی شاید قابل بیان نباشد. یک وقت‌هایی فکر می‌کنم، از ظرفیت‌هایی که بویژه ما مشهدی‌ها داریم چه قدر غافلیم. در غرب از خیلی چیزهای معمولی‌شان بت می‌سازند، و این بت‌شان را در زندگی بچه‌هایشان وارد می‌کنند، اما ما از این ظرفیت عظیمی که داریم و قابل درک و بیان نیست، غافلیم.

·         امام رضا(ع):

-          خیلی سخت است که در یک کلمه گفت. عالم آل محمد (ص).

·         شهید حکمت:

-          نمونه عینی ازخروجی یک تشکیلات اسلامی.

·         حاج امیر خوراکیان:

-          خیلی دور، خیلی نزدیک

·         دعای کمیل حکمت

-          بستر معنوی یک تشکیلات اسلامی

·         موسیقی رپ

-          تا الآن گوش نکردم.

·         نگاره

-          خیلی می‌توانست در رساندن محتوا و پیام یک تشکیلات اسلامی نقش داشته باشد و به نظر من نقشش هنوز کم است.

·         دیدار رهبری:

-          بیعت

·         کربلا

-          وظیفه‌شناسی( توضيح دارد)

·         سفره عقد

-          سرشار از خاطره. شکستن جام عسل و فراموش شدن دسته گل عروسی.

·         حرف آخر

-          به نظر من مهمترین ماموریتی که اتحادیه دارد، سرخط‌های اصلی را برای اعضای انجمن اسلامی مشخص کند. نه امکانات اجازه می‌دهد، نه شرایط اجازه می‌دهد که شما همه چیز را پر پر وپیمان به بچه‌ها برسانید.

یک جاهایی سرخط دادن به بچه‌ها مسیر را مشخص می‌کند. یک وقت‌هایی معرفی یک کتاب می‌تواند مسیر زندگی را عوض کند. در یک جمله بگویم باید این باشد: یعنی عوامل کوچک هستند که می‌توانند تاثیرات بزرگ داشته باشند. کار اتحادیه باز کردن این مسیر است.

غبطه خوری در شصت دقیقه(1)

هوالرضا

    ورودی باب الجواد (ع). "این مکان اداری است". همین یک جمله بس بود برای مصاحبه کننده‌ای که چند دقیقه‌ای دنبال یک ساختمانی می‌گشت که رویش این کاغذ نصب شده باشد. اولین بارم بود که به دفترش می‌رفتم.  انتظار یک اتاق بزرگ و امکانات حداقلی دفاتر مسئولین را داشتم. تا درب را باز کردم، همه چیز خلاف تصورم رقم خورد. اتاقی کوچک، که شاید اتاق مسئول دفترش از او شیک‌تر بود! اما همه این کوچکی و کم امکاناتی‌اش می‌ارزید به هر چیزی. پنجره‌ای داشت رو به گنبد امام رضا(ع). اسم پنجره‌اش را گذاشته: پنجره بهشتی. چند گلدان پرگل کوچک هم جلویش. پرده را کنار کشیده بود. همین که وارد می‌شدی، گنبد طلایی همسایه‌ روبه‌روی‌اش، از پشت پنجره، چشم‌نوازی می‌کرد و مجبور بودی برایش دستی تکان دهی. این گپ و گفت، حاصل میهمان بودن یک ساعتی ما در محل کار آقاي حسین سعیدی، در کنار پنجره بهشتی است.

·         آقای مهندس شما چه جور آدمی هستید؟

-          آدم تودار...

·         یعنی چی!؟

[با مکثی طولانی]

(این سوالات چیه؟ خیلی سخته!)

کسی که بنایش بر این بوده که در همه سالهای زندگی‌اش طبق وظیفه عمل کند ( حالا این که چقدر جامه عمل پوشانده بحثی دیگر است). و همیشه جاهایی که نیاز بوده است وارد شدم.

·         خصوصیات ظاهری‌تان؟

-          سیاه سوخته، بدقیافه، قد متوسط و معمولا چهره ظاهری‌ام در نگاه اول تودل برو نیست. و خیلی‌ها می‌گویند یک آدم خشن و بداخلاق و یک لبخند نرمی هم روی لب‌هایش است.

·         عجب تواضعی! حالا چرا به شما از قدیم الایام می‌گویند مهندس؟

-          این مهندس گفتن‌ها از سال اول دانشگاه شروع شد که در رشته مهندسی برق کنترل قبول شده بودم. و آن زمان مثل حالا نبود و در جمع‌مان دو سه نفری مهندسی می‌خواندیم. و از آن موقع معروف شدیم به مهندس.

·         مهندسی برق چه ربطی دارد به مسئول دبیرخانه شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی؟

-          این هم جزء نکاتی هست که سابقه اش مفصل است. من آن زمان که قصد انتخاب رشته داشتم، بنای خودم بر این بود که رشته علوم انسانی را انتخاب کنم و علاقه شخصی‌ من هم، همین بود. آن مقطع جوگیر شدم و این رشته را انتخاب کردم در صورتی که علاقه ذاتی‌ام به رشته‌های فنی و برق نبود... .

·         این‌جا وظیفه‌تان چیست؟

-          آستان قدس رضوی در کنار فعالیت‌های اصلی‌اش، حدود 12 موسسه فرهنگی را ایجاد کرده است که در حوزه‌های مختلفی فعالیت می‌کنند و در یک کلام ما اینجا سیاست‌گذار و هماهنگ‌کننده و ناظر بر عملکرد موسسات فرهنگی آستان قدس رضوی هستیم.

·         خرج خانواده در می‌آید؟

-          بله. بنا در زندگی‌ام از ابتدا به قناعت بوده، یعنی شرایط زندگی را به گونه‌ای پیش بردیم که اگر شرایط خاصی پیش آمد و درآمد کلانی نبود، زندگی‌مان بهم نریزد. اما مشکلاتی هم چون نداشتن خانه و ماشین داریم، ولی زندگی‌مان، زندگی خوبی است.

·         نان مهندسی برق بیشتر بود یا کار فرهنگی؟

-          قطعا مهندسی برق. حداقل اگر بخواهم خودم را با بعضی از دوستانی که رشته تخصصی خودشان را ادامه دادند، درآمد آن‌ها خیلی بیشتر است.

·         خب چرا آن شغل را ادامه ندادید؟

-          واقعیت این است که من در طول دوران درس خواندنم، توصیه دوستان این بود که شما رشته برق را بخوانید اما وارد کار فرهنگی شوید و به قول یکی از دوستان رشته مهندسی خیلی به کارهای فرهنگی کمک می‌کند. معمولا ذهن دانشجویان رشته مهندسی یک فکر سازماندهی شده، با یک نظام‌یافتگی خاص است و این‌ها خیلی در کار فرهنگی به درد می‌خورد. و شاید اگر مهندسی برق را ادامه می‌دادم، موفقیتم به اندازه موفقیت در فضای کار فرهنگی نبود.

·         از دوران دانش‌آموزی‌تان بگویید؟

-          بچه شر و شوری بودم. در یکی از محله‌های پایین شهر مشهد زندگی می‌کردیم. منطقه گلشهر. محله‌ای که همه باهم قوم و خویش بودند و فقط خانواده ما غریبه بود. اکثرا خانواده‌هایی مذهبی بودند که توی همین محله 100 نفری، نزدیک به 12 شهید تقدیم این انقلاب کرده بودند.

از همان سال‌های اول ابتدایی بسیار پر جنب و جوش بودم. به طور مثال شب میلاد حضرت رسول(ص) بود که مقاله‌ای را که نوشته بودم، بدون هماهنگی قبلی در مراسم مسجد خواندم.

سال چهارم دبستان بود که برای تشویق بچه‌ها به فعالیت‌های مذهبی، امام جماعت مدرسه ‌‌شدم. همه این‌ها به برکت معلم سال دوم ابتدایی بود که بعدها شهید شد و ایشان نقش مهمی در زندگی من داشتند.

اما ارتباط من با مجموعه‌های مذهبی، در مقطع زمانی‌ای خاص، قطع شد و از فعالیت‌های فوق برنامه فاصله گرفتم که به لطف خدا و شهدای انجمن حکمت دوباره برگشتم.

·         انجمن اسلامی شهید حکمت، شما را چه‌طور کشف کرد؟

-          13 آبان سال 68 بود. سال دوم دبیرستان، اولین سال تحصیلی‌ام در دبیرستان شهید حکمت. انجمن اسلامی مراسمی را برگزار کرده بود که ما زیاد تحویل نگرفتیم و سر کلاس ماندیم و گل یا پوچ بازی می‌کردیم. ناگهان دیدیم یک کسی دارد در می‌زند. آقای احدیان(مسئول انجمن) و آقای رضا خوراکیانیاای(قائم مقام انجمن و مسئول انجمن سابق مدرسه) بودند. حاج رضا با اباحت خاصی جلو آمدند و گفتند: "آقایون اینجا چی کار می‌کنن؟" ما هم در جواب گفتیم: "شما اینجا چی کار می‌کنین؟" خیلی به ما برخورد و تحولیشان نگرفتیم و حاج رضا به آقای احدیان گفتند: اسم این‌ها را بنویس و خلاصه این برخورد اول بود، تا این که روزی مسابقات پینگ‌پنگ مدرسه بود که من نفر اول شدم و قرار بود 4 نفر دیگر نیز برای تیم مدرسه انتخاب شوند و انتخاب نفر چهارم مانده بود. از آن‌جا که من مسئول برگزاری مسابقات بودم و از آقای احدیان خوشم می‌آمد، سر یک بنده خدایی کلاه گذاشتم و آقای احدیان انتخاب شدند! و بعدها بود که حاج  امير و جاج آقا رضا برای تشویق من به مسابقات آمده بودند و با تعریف‌هایی که از من شنیده بودند فرمی را به من دادند و از آنجا وارد انجمن شدم.

·         در انجمن چه سمتی داشتید؟

-          به ترتیب زمانی، معاون کمیته فرهنگی، معاون کمیته تبلیغات، رئیس کمیته تبلیغات و در آخر هم مسئول کمیته اطلاعات ( یا همان واحد جاسوسی نیروها! که حاج رضا دو تا کتاب 800 صفحه‌ای با موضوعات جاسوسی به من دادند و مجبورمان کردند، آن ها را بخوانم)

·         و در اتحادیه؟

-          سال 71-72 وارد اتحادیه شدم. زمانی که آقای آرین‌منش مسئول اتحادیه بودند و جاج اميرقائم مقام.

اولش مسئول اداره  ارگان‌ها و سازمان‌هاي روابط عمومي بودم و بعد به ترتیب مسئول سازماندهی انجمن‌ها، معاون امور انجمن‌های اسلامی و پس از دبیرکلی حاج‌ آقاي خوراکیان، مدیر اجرایی معاونت فرهنگی، سپس رئیس دفتر حوزه ریاست و در آخر جانشین مدیرمسئول نشریه آینده‌سازان.

·         این چه حکمتی است که شما حکمتی‌ها همه‌جا باهم هستید؟

-          این است که بنایمان از ابتدا به کار گروهی و جمعی بوده، بدون توجه به این که در تشکیلات کی سمتش بالاتر است یا پایین‌تر و برایمان جایگاه ارزش نداشته و به این ترتیب برآیند کارها خیلی بالا می‌رود.

·         یک تعریف شسته رفته از تشکیلات؟

-          تشکیلات مجموعه‌ای است که می‌تواند انسان معتدل به جامعه تحویل دهد و از رشد کاریکاتوری افراد جلوگیری می‌کند.

خیلی از مجوعه‌ها هستند که سالم‌اند اما نیروهایی که بیرون می‌آیند، می‌بینیم در یک زمینه فقط رشد کرده‌اند و یا از مسیر خود خارج شده‌اند.

اما به نظر من بعضی از تشکل‌ها مثل اتحادیه سعی در متعادل‌سازی نیروها داشته‌اند. همان اندازه که به معنویت و درس می‌پردازند به بحث‌های تفریحی و اجتماعی هم می‌پردازند. این نشان دهنده این است که می‌خواهند همه ابعاد وجودی انسان را متعادل رشد بدهند.

·         بزرگ‌ترین نقطه ضعف اتحادیه؟

-          به نظرم، عدم وجود شبکه ارتباطی با نیرو و سازماندهی نیروها که بزرگ‌ترین ضعف مجموعه در سال‌های اخیر است که از آن رنج می‌برد.

·         و درمانش چیست؟

-          به دستنوشته‌های شهید آل‌شهیدی و مهدوی که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که همیشه می‌گفتند نقش آن کسی که نامه‌ها را تایپ می‌کنند مثل نقش مسئول تشکیلات است، اگر با این نگاه در مجموعه فعالیت کنیم، مطمئنا خیلی از ایرادها رفع می‌شوند.

فوايد ذكر يا رئوف يا رحيم

هوالرضا  

امام رضا عليه السلام فرمودند: پدرم عليه السلام را در خواب ديدم كه فرمودند: اي پسرم آنگاه كه در شدت و سختي قرار گرفتي، ذكر "يا رَئوفُ يا رَحيم" را زياد بگو. آنچه را ما در خواب مي بينيم، مانند آن چيزي است كه در بيداري مي بينيم.(1)

   حضرت در اين روايت سقفي براي تعداد اين ذكر نمي فرمايند. فقط مي فرمايند زياد ذكر " يا رئوف يا رحيم" را بگو. اين ذكر خطاب به خداوند است. يعني به رأفت و رحمت الهي، خدا را بخوان كه شدت از تو برطرف گردد. چه بسا در اين روايت يك جنبه هاي ذوقي هم باشد. زيرا يكي از القاب امام رضا عليه السلام رئوف است كه پدر بزرگوار ايشان سفارش به ذكر "يا رئوف يا رحيم" مي فرمايند. اين ذكر موجب گشايش در كارها مي شود اگر بخواهيم.

----

(1) بحارالانوارج 95 ص 283

گمشده

هوالرضا

ماه-ي

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی ... که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز

هنوز درست و حسابی تو ماشین ننشسته ام که یادم می افته انگار یه چیزی رو جا گذاشتم، باید برگردم و پیداش کنم ! به راننده می گم : ببخشید آقا من یه چیزی جا گذاشتم باید برگردم!

می پرسه: منتظر بمونم؟ می گم: نه! مسیر رفته رو بر می گردم، دوباره اذن دخول می خونم ، وارد حرم می شم، دوباره سلام می دم، می رم طرف جایی که نشسته بودم از جلو ضریح رد می شم ، خوب نگاه می کنم ، اینقدر شلوغه که حتی اگه اونجا افتاده باشه تا حالا زیر دست و پا له شده ! می رم به طرف صحن آزادی خوب اطراف جایی که نشسته بودم رو نگاه می کنم ؛ پیداش نمی کنم !

می شینم یه گوشه . فکر می کنم : تا پیداش نکنم نمی تونم برگردم !

احساس خوبی ندارم ...

دوباره فکر می کنم : اصلا با خودم آورده بودمش ؟

چیزی یادم نمیاد!

بیشتر فکر می کنم : اصلا من همچین چیزی داشتم ؟

چیزی یادم نمیاد !

تکیه می دم به دیوار و با خودم زمزمه می کنم : دل ، دل ، دل، دل، دل ، دل ،دل، دل...

دل !!!! چه اسم غریبی !

نمیدونم از اول نداشتم یا خیلی پیشتر ها گمش کردم ! فقط می دونم تازه دارم کمبودش رو حس می کنم ! ... و عجب احساس غریبیه !

یدفعه اینقدر برام مهم می شه که احساس می کنم بدون اون دیگه نمیتونم و مطمئنم هرجای دیگه ای غیر از اینجا بودم بدون اون توان تحمل خودم رو هم نداشتم !

به کبوترهایی که بالای سرم بال می زنند و اوج می گیرند نگاه می کنم ، به ماه که انگار چیزی تا چهارده اش نمونده ؛ می گم : ازون بالا نگاه کنید ببینید یه دل بی صاحب این دور و برها نیفتاده ؟

می رم جلوی گنبد می ایستم ... اشکام میریزه ! می گم : آقا ! همه ی آدما دل دارن ! ...

... هنوز وقتش نشده آدم شم؟

دستهامو میارم بالا و دعا می کنم ...

حالا دیگه مطمئنم پیدا شده ! فقط نمیدونم کجاست ! مشتم رو باز می کنم ... خوب کف دست هام رو نگاه می کنم... جیبهام رو می گردم ... زیپ های کیفمو یکی یکی باز می کنم ...

پس کجاست ؟

تو بدنم ... پشت قفسه سینه ام ... یه چیزی احساس می کنم ! دستم رو میذارم رو قلبم ... داره می تپه ! خودشه ! حتما همین جاست ...

دستم رو میذارم رو قلبم و سلام میدم ...

دلم انگار این مدتی که پیشش بوده خیلی بهش عادت کرده ... به سختی خداحافظی می کنه ... !

سوار ماشین میشم ... برمی گردم و از پشت شیشه عقب اینقدر به نورافشانی گنبد طلا نگاه می کنم تا ... تو دود ماشین ها و شلوغی ها ی شهر گم می شه ...

رجبیّه

هوالرضا

زهرا دلاوری

نشسته ام به خواندن اعمال ماه رجب ...

رسیده ام به این جمله که :

در ماه رجب زیارت حضرت امام رضا (ع) مندوبست و اختصاصی دارد و ...

دلم آتش گرفته آقا جان به خواندن این جمله ...

به این راه طولانی تا مشهدت...

به این که به دلم مانده خواندن این دعای صاحب الامر (عج) که :

الحمدلله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب و ...

نه آقای من نه !!!

فایده نمی کند

هیچ چیز ...

نه حتی گرفتن شماره ۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴ و شنیدن صدای آن آقایی که مدام کثرت تماس را یادآوری می کند هم دردی از من دوا نمی کند

اصلا بغض می کنم و باز نمی شود این گره کور سینه ام ...

آخر این سختی گوشی تلفن همراهم کجا و آن لطافت شبکه های ضریحتان کجا ...

 نه حتی این پخش زنده www.razavi.tv از پشت مانیتور هم حریف چشمان گریان من نمی شود. آخر این صفحه شیشه ای جلو روی من کجا و آن چشم انداز صحن جمهوری شما کجا ...

نه آقای من نه !!

من خودتان را می خواهم ...

من آن بیم و شوق دیدن گنبد طلای شما را می خواهم از آسمان مشهد...

من آن بی قراری و شتاب از باب الجواد تا دار الاجابه را می خواهم

من آن معطلی خانم های انتظامات باب الرضا و آن تذکرهای مداوم خادم های اطراف ضریح را می خواهم با آن پرهای رنگ رنگی و دسته های بلند ...

من آن عجله اذن دخول خواندن را می خواهم میان ماندن و آمدن ...

من آن لبخندهای باصفای کفش دارانت را می خواهم آن دویدن تا روبه روی ضریح را ...

نه آقا جان نه ...

قبول نیست ...

شما از بزرگواری و مهربانی تان است اگر سلام مرا از فرسنگ ها راه جواب می گویید

اما من چه کنم آخر با این همه فاصله ...

نه آقا جان نه !!!

حالا من هی مدام این دعای  الحمدلله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب و ... را که می خوانم باران اشک امانم نمی دهد

هی بغض میکنم هی سینه ام تنگ می شود

هی دلم می خواهد روزه 15 رجبم را با آب سقاخانه شما باز کنم

هی دلم می خواهد دعای ام داوود را همان جا میان جمعیت رواق امام خمینی (ره) بگریم و بخوانم

نه آقا جان نه !!!

قبول نیست ....

من دلم شما را می خواهد این ماه رجبی ...

دلم خنکای صحن انقلاب را می خواهد و شبکه های پنجره فولاد را ...

من خود خود مشهدت را می خواهم ..

این زیارت از دور را نمی خواهم در سکوت ، من زیارت شما را می خواهم از چند متری ضریح میان همهمه و اشک و دعا ...

من گوشم از این حرف ها پر است عزیز دل ...

و دلم پر ، تر از دوری و دلتنگی ...

کجای حرف هایم بوی طلبکاری می دهد آخر ...

مگر جز التماس هم کار دیگری ساخته است از من که دلم می خواهد رجب امسال بیام و ضریحت را در آغوش بکشم ...

نه آقا جان نه ...

من حتی خواب این اتفاق دلنشین را نمی خواهم

نه حتی فکرش را

نه حتی ذکرش را

من خود اتفاق را می خواهم ...

خود حادثه را ...

من شما را می خواهم  ...

آن هم در قلب مشهد تان

زیر آن گنبد طلای نورانی تان

من شما را می خواهم در این شهرالله

الحمدلله الذی اشهدنا مشهد اولیائه فی رجب و ...

 

کلیدهای کوچک برای گنج های بزرگ

هوالرضا

   " خوشبختی دیدن چیزهای کوچک است ".   از بین همه دیالوگ های ناب فیلم  "طلا و مس" این جمله یک سر و گردن از بقیه بالاتر بود که اتفاقا از زبان شخصیت غیر مذهبی فیلم بیان شد. قصد نقد فیل و تحلیل آن را ندارم که نه فیلم بین خوبی هستم و نه تحلیل گری فیلم بلد هستم. هر چند نمی توانم شوق و شعف خود را از این همه عاشقانه گفتاری ، رفتاری و حسی در یک فیلم بیان نکنم ؛ احساسی که بعد از فیلم "هرشب تنهائی" نیز به من دست داد و موجب گردید بارها بارها به تماشایش بنشینم.

   آنچه که بهانه نوشتن این پُست شد روح کلی حاکم بر فیلم است که برگرفته از منش و ممشای ائمه معصومین(علیهم السلام) است. ایشان در اخلاق دارای اصول و ضوابطی هستند که که رعایت آنها به ما کمک میکند خصلتهای نیک را به راحتی به دست آوریم؛ نه با سختی ها و دشواریهائی همانند رهنمودهای اساتید اخلاق و کتب اخلاقی که خود جای بحث فراوان دارد.

   اغلب ما به این بهانه که " اصلاح اخلاق امری است دشوار و نیاز به پیکار با نفس وریاضتهای طاقت فرسا دارد " از حرکت در مسیر تهذیب نفس و اخلاق خودداری نموده ایم که مسلما از وسوسه های شیطانی است؛ در حالی که خداوند متعال به لطف حکمت زیبایش " از مردم اموری بزرگ طلب میکند و کلید آنها را اموری کوچک  و ناچیز قرار داده است."  و هرکسی را  این امور کوچک را سنگین بشمارد و در انجام آن سستی نماید آنچه را از او خواسته شده است از کف می دهد و این جزء بزرگترین امتحانات در حق ما انسانهاست و کسی که متوسل به این امور ناچیز شود به اهداف ارزشمند و متعالی خواهد رسید. این حکمت در این حدیث زیبای معصوم به عینه قابل مشاهده است که :

 " هرکس روزی اندک را کوچک شمارد از روزی فراوان محروم ماند." و یا " مبدأ همه بدیها و گناهان، کوچک شمردن امور حقیر و ناچیز است." و این یعنی اگر کسی روزی اندک را کوچک نشمارد از روزی بزرگ هم محروم نمی گردد. همچنین در کلام ائمه معصومین داریم " از گناهان کوچک پرهیز کنید " و یا " هیچ طاعتی را کوچک نشمارید، چه بسا خشنودی خداوند متعال در آن باشد و هیچ گناهی را ناچیز نشمارید چه بسا خشم الهی در آن باشد." همه و همه نشان از این اصل کلی است که شیوهء دینداری بر اساس رهنمودهای اهل بیت عصمت و طهارت تنها بر امور سهل و آسان بنا شده است، اموری که به اذن خداوند به والاترین اهداف و خوشایند ترین آرزوها می رساند و این اصل کلی در فیلم طلا و مس به شیوه ای هنرمندانه بیان گردیده بود.



پ.ن1: فیلم طلا و مس را به توصیه دوست وبرادر گرامیم علی خرم طوسی به همراه خانواده دیدم. در لابلای فیلم بارها از ته دل به واسطه این یادآوری دعایش کردم . چقدر این گونه توصیه کردنها در معرفی آثار خوب فرهنگی هنری روز کم شده است و یا اگر هم توصیه ای میشود به بد ترین شکل ممکن با آن برخورد می کنیم که نمونه های زیادی در ذهن دارم که بماند.

پ.ن2: کتاب سلوک عرفانی در سیره اهل بیت (علیهم السلام) که روح کلی این مطلب از این کتاب است بی نظیرترین کتابی هست که در تمام این سالیان خوانده ام. 

 

رنگين كمان بهشتي