هوالرضا
ورودی باب
الجواد (ع). "این مکان اداری است". همین یک جمله بس بود برای مصاحبه
کنندهای که چند دقیقهای دنبال یک ساختمانی میگشت که رویش این کاغذ نصب شده
باشد. اولین بارم بود که به دفترش میرفتم. انتظار یک اتاق بزرگ و امکانات حداقلی دفاتر
مسئولین را داشتم. تا درب را باز کردم، همه چیز خلاف تصورم رقم خورد. اتاقی کوچک،
که شاید اتاق مسئول دفترش از او شیکتر بود! اما همه این کوچکی و کم امکاناتیاش
میارزید به هر چیزی. پنجرهای داشت رو به گنبد امام رضا(ع). اسم پنجرهاش را
گذاشته: پنجره بهشتی. چند گلدان پرگل کوچک هم جلویش. پرده را کنار کشیده بود. همین
که وارد میشدی، گنبد طلایی همسایه روبهرویاش، از پشت پنجره، چشمنوازی میکرد
و مجبور بودی برایش دستی تکان دهی. این گپ و گفت، حاصل میهمان بودن یک ساعتی ما در
محل کار آقاي حسین سعیدی، در کنار پنجره بهشتی است.
·
آقای مهندس شما چه جور آدمی هستید؟
-
آدم تودار...
·
یعنی چی!؟
[با مکثی طولانی]
(این
سوالات چیه؟ خیلی سخته!)
کسی که
بنایش بر این بوده که در همه سالهای زندگیاش طبق وظیفه عمل کند ( حالا این که
چقدر جامه عمل پوشانده بحثی دیگر است). و همیشه جاهایی که نیاز بوده است وارد شدم.
·
خصوصیات ظاهریتان؟
-
سیاه سوخته، بدقیافه، قد متوسط و معمولا چهره ظاهریام در
نگاه اول تودل برو نیست. و خیلیها میگویند یک آدم خشن و بداخلاق و یک لبخند نرمی
هم روی لبهایش است.
·
عجب تواضعی! حالا چرا به شما از قدیم الایام میگویند
مهندس؟
-
این مهندس گفتنها از سال اول دانشگاه شروع شد که در رشته
مهندسی برق کنترل قبول شده بودم. و آن زمان مثل حالا نبود و در جمعمان دو سه نفری
مهندسی میخواندیم. و از آن موقع معروف شدیم به مهندس.
·
مهندسی برق چه ربطی دارد به مسئول دبیرخانه شورای عالی
فرهنگی آستان قدس رضوی؟
-
این هم جزء نکاتی هست که سابقه اش مفصل است. من آن زمان که
قصد انتخاب رشته داشتم، بنای خودم بر این بود که رشته علوم انسانی را انتخاب کنم و
علاقه شخصی من هم، همین بود. آن مقطع جوگیر شدم و این رشته را انتخاب کردم در
صورتی که علاقه ذاتیام به رشتههای فنی و برق نبود... .
·
اینجا وظیفهتان چیست؟
-
آستان قدس رضوی در کنار فعالیتهای اصلیاش، حدود 12 موسسه
فرهنگی را ایجاد کرده است که در حوزههای مختلفی فعالیت میکنند و در یک کلام ما
اینجا سیاستگذار و هماهنگکننده و ناظر بر عملکرد موسسات فرهنگی آستان قدس رضوی
هستیم.
·
خرج خانواده در میآید؟
-
بله. بنا در زندگیام از ابتدا به قناعت بوده، یعنی شرایط
زندگی را به گونهای پیش بردیم که اگر شرایط خاصی پیش آمد و درآمد کلانی نبود،
زندگیمان بهم نریزد. اما مشکلاتی هم چون نداشتن خانه و ماشین داریم، ولی زندگیمان،
زندگی خوبی است.
·
نان مهندسی برق بیشتر بود یا کار فرهنگی؟
-
قطعا مهندسی برق. حداقل اگر بخواهم خودم را با بعضی از
دوستانی که رشته تخصصی خودشان را ادامه دادند، درآمد آنها خیلی بیشتر است.
·
خب چرا آن شغل را ادامه ندادید؟
-
واقعیت این است که من در طول دوران درس خواندنم، توصیه
دوستان این بود که شما رشته برق را بخوانید اما وارد کار فرهنگی شوید و به قول یکی
از دوستان رشته مهندسی خیلی به کارهای فرهنگی کمک میکند. معمولا ذهن دانشجویان
رشته مهندسی یک فکر سازماندهی شده، با یک نظامیافتگی خاص است و اینها خیلی در
کار فرهنگی به درد میخورد. و شاید اگر مهندسی برق را ادامه میدادم، موفقیتم به
اندازه موفقیت در فضای کار فرهنگی نبود.
·
از دوران دانشآموزیتان بگویید؟
-
بچه شر و شوری بودم. در یکی از محلههای پایین شهر مشهد زندگی
میکردیم. منطقه گلشهر. محلهای که همه باهم قوم و خویش بودند و فقط خانواده ما
غریبه بود. اکثرا خانوادههایی مذهبی بودند که توی همین محله 100 نفری، نزدیک به
12 شهید تقدیم این انقلاب کرده بودند.
از
همان سالهای اول ابتدایی بسیار پر جنب و جوش بودم. به طور مثال شب میلاد حضرت
رسول(ص) بود که مقالهای را که نوشته بودم، بدون هماهنگی قبلی در مراسم مسجد
خواندم.
سال
چهارم دبستان بود که برای تشویق بچهها به فعالیتهای مذهبی، امام جماعت مدرسه شدم.
همه اینها به برکت معلم سال دوم ابتدایی بود که بعدها شهید شد و ایشان نقش مهمی
در زندگی من داشتند.
اما
ارتباط من با مجموعههای مذهبی، در مقطع زمانیای خاص، قطع شد و از فعالیتهای فوق
برنامه فاصله گرفتم که به لطف خدا و شهدای انجمن حکمت دوباره برگشتم.
·
انجمن اسلامی شهید حکمت، شما را چهطور کشف کرد؟
-
13 آبان سال 68 بود. سال دوم
دبیرستان، اولین سال تحصیلیام در دبیرستان شهید حکمت. انجمن اسلامی مراسمی را
برگزار کرده بود که ما زیاد تحویل نگرفتیم و سر کلاس ماندیم و گل یا پوچ بازی میکردیم.
ناگهان دیدیم یک کسی دارد در میزند. آقای احدیان(مسئول انجمن) و آقای رضا
خوراکیانیاای(قائم مقام انجمن و
مسئول انجمن سابق مدرسه) بودند. حاج رضا با اباحت خاصی جلو آمدند و گفتند: "آقایون
اینجا چی کار میکنن؟" ما هم در جواب گفتیم: "شما اینجا چی کار میکنین؟"
خیلی به ما برخورد و تحولیشان نگرفتیم و حاج رضا به آقای احدیان گفتند: اسم اینها
را بنویس و خلاصه این برخورد اول بود، تا این که روزی مسابقات پینگپنگ مدرسه بود
که من نفر اول شدم و قرار بود 4 نفر دیگر نیز برای تیم مدرسه انتخاب شوند و انتخاب
نفر چهارم مانده بود. از آنجا که من مسئول برگزاری مسابقات بودم و از آقای احدیان
خوشم میآمد، سر یک بنده خدایی کلاه گذاشتم و آقای احدیان انتخاب شدند! و بعدها
بود که حاج امير و جاج آقا رضا برای تشویق
من به مسابقات آمده بودند و با تعریفهایی که از من شنیده بودند فرمی را به من
دادند و از آنجا وارد انجمن شدم.
·
در انجمن چه سمتی داشتید؟
-
به ترتیب زمانی، معاون کمیته فرهنگی، معاون کمیته تبلیغات،
رئیس کمیته تبلیغات و در آخر هم مسئول کمیته اطلاعات ( یا همان واحد جاسوسی
نیروها! که حاج رضا دو تا کتاب 800 صفحهای با موضوعات جاسوسی به من دادند و
مجبورمان کردند، آن ها را بخوانم)
·
و در اتحادیه؟
-
سال 71-72 وارد اتحادیه شدم. زمانی که آقای آرینمنش مسئول
اتحادیه بودند و جاج اميرقائم مقام.
اولش
مسئول اداره ارگانها و سازمانهاي روابط
عمومي بودم و بعد به ترتیب مسئول سازماندهی انجمنها، معاون امور انجمنهای اسلامی
و پس از دبیرکلی حاج آقاي خوراکیان، مدیر اجرایی معاونت فرهنگی، سپس رئیس دفتر
حوزه ریاست و در آخر جانشین مدیرمسئول نشریه آیندهسازان.
·
این چه حکمتی است که شما حکمتیها همهجا باهم هستید؟
-
این است که بنایمان از ابتدا به کار گروهی و جمعی بوده،
بدون توجه به این که در تشکیلات کی سمتش بالاتر است یا پایینتر و برایمان جایگاه
ارزش نداشته و به این ترتیب برآیند کارها خیلی بالا میرود.
·
یک تعریف شسته رفته از تشکیلات؟
-
تشکیلات مجموعهای است که میتواند انسان معتدل به جامعه
تحویل دهد و از رشد کاریکاتوری افراد جلوگیری میکند.
خیلی از
مجوعهها هستند که سالماند اما نیروهایی که بیرون میآیند، میبینیم در یک زمینه
فقط رشد کردهاند و یا از مسیر خود خارج شدهاند.
اما به
نظر من بعضی از تشکلها مثل اتحادیه سعی در متعادلسازی نیروها داشتهاند. همان
اندازه که به معنویت و درس میپردازند به بحثهای تفریحی و اجتماعی هم میپردازند.
این نشان دهنده این است که میخواهند همه ابعاد وجودی انسان را متعادل رشد بدهند.
·
بزرگترین نقطه ضعف اتحادیه؟
-
به نظرم، عدم وجود شبکه ارتباطی با نیرو و سازماندهی نیروها
که بزرگترین ضعف مجموعه در سالهای اخیر است که از آن رنج میبرد.
·
و درمانش چیست؟
-
به دستنوشتههای شهید آلشهیدی و مهدوی که نگاه میکنیم، میبینیم
که همیشه میگفتند نقش آن کسی که نامهها را تایپ میکنند مثل نقش مسئول تشکیلات
است، اگر با این نگاه در مجموعه فعالیت کنیم، مطمئنا خیلی از ایرادها رفع میشوند.